عناوین این صفحه
جستجو بر اساس تاریخ
نظرسنجی
شماره : 6868 /
۱۴۰۰ دوشنبه ۱۲ مهر
|
|
به بهانه شکست 2-صفر پاریس مقابل رن
خط حمله پاریس مشکل دارد
هفته پیش لیونل مسی گلی فوقالعاده به ثمر رساند. جان لوییجی دوناروما کلین شیت کرد. پاریسنژرمن پیروز شد تا هر حس ناخوشایندی که پس از تساوی ناامیدکننده هفته اول برابر کلوب بروژ به وجود آمده بود، از بین برود. همه چیز برای مائوریسیو پوچتینو و ناصر الخلیفی خوب پیش میرود. جمعیت حاضر در پارک دو پرنس میتوانند آرام باشند، سلفیهای پس از پیروزی را بگیرند و پیامهای خوشحالی و سرمستی را در واتساپ ارسال کنند. شاید این فصل دیگر فصل آنها باشد.
و با اینکه پیروزی سهشنبه شب برابر منچسترسیتی بسیار راحت به دست آمد و مسی نیز موفق شد اولین گلش را برای باشگاه جدید برابر باشگاه متکی به نفت دیگری به ثمر برساند که هدایتش بر عهده مربی است که دو قهرمانی مسی در لیگ قهرمانان اروپا با همراهی او به دست آمده اما هنوز باید نگرانیهایی وجود داشته باشد. کما اینکه آنها روز گذشته مقابل رن شکست خوردند.
داشتن خط حمله متشکل از نیمار، مسی و کیلیان امباپه با اینکه بسیار فریبنده و جذاب به نظر میرسد اما مشکلاتی را نیز به همراه دارد. در حالی که نیمار به شکلی غیرعادی سختکوش بود اما خط حمله پیاسجی در بازی سهشنبه شب تنها 10 حمله را در یک سوم حریف ترتیب داد؛ در حالی که این آمار برای سیتی 29 بار بود- و سیتی مالکیت توپ بیشتری را نیز در اختیار داشت: اگر سه بازیکنی در اختیار داشته باشید که تمایل یا توانایی شرکت در پرسینگ را نداشته باشند اما درخشش و جایگاهشان در حد و اندازهای باشد که باید در ترکیب اصلی حضور داشته باشند، چه کاری میتوانید انجام دهید؟ این مشکلی است که باعث تضعیف نه تنها پاری سن ژرمن بلکه بارسلونا و یوونتوس در سالهای اخیر نیز شده است.
پوچتینو تنها کاری را انجام داد که یک مربی قادر به انجام آن است: او بازیکنان ماهری را در خط میانی به کار گرفت و آنها را در برابر خط دفاعی چهار نفرهاش قرار داد. ادریسا گِی و آندر هررا معمولاً پیش میرفتند تا موقعیت گل ایجاد کنند اما پیاسجی اساساً با سبکی بازی میکرد که در دهه 1990 میلادی در ایتالیا به عنوان «تیم از هم گسیخته» خوانده میشد، نوعی از سبک 3-3-4. این در تضاد با اکثر تفکرات مدرن درباره تاکتیکها قرار دارد که به حذف تفاوتهای بین پستها تمایل داشته و خواهان عملکرد تیمی به عنوان واحدی یکپارچه است اما آنها حداقل با این سبک نتیجه گرفتند.
هرچند باید به این نکته توجه شود که آیا میتوان همواره به کارکرد این سیستم برابر تیمهای رده بالا اطمینان داشت؟ سیتی 18 شوت به سمت دروازه پیاسجی زد که هفت مورد از آنها در چارچوب بود و در مقابل پیاسجی سه شوت در چارچوب داشت. آمار سیتی در گلهای موردانتظار با 9/1 بهتر از 8/0 پیاسجی بود. درست است که علیرغم فرصتی در نیمه اول که رحیم استرلینگ و برناردو سیلوا به صورت متوالی توپ را به تیر دروازه زدند- هرچند احتمال آفساید هم وجود داشت- پیاسجی موقعیتهای بهتری داشت و این هم درست است که کوین دیبروین نیز میتوانست به دلیل خطا روی ادریسا گِی از زمین بازی اخراج شود.
اما سیتی در حال حاضر در شرایطی کمی عجیب قرار دارد که یا پنج یا شش گل میزند یا نمیتواند حریف را به زانو درآورد. آنها حتی در دیدار برابر چلسی در روز شنبه که بازی بسیار خوبی ارائه کردند هم نتوانستند به درستی از فرصتهایشان استفاده کنند. سیتی در پنج بازی خارج از خانه در این فصل که شامل جام خیریه نیز میشود، دو گل به ثمر رسانده است. سایر تیمها یا حتی سیتی در شرایط بهتر شاید استفاده بیشتری از فضاهایی میکردند که پیاسجی بین خط حمله و خط میانی باقی گذاشته بود. تیمی با مهاجم نوک تخصصیتر شاید بتواند از فضایی که پیاسجی به شکلی اجتنابناپذیر آن را در اختیار حریف قرار داده، برای ارسال سانتر روی محوطه جریمه بهره ببرد.
و پیاسجی به لطف دفاع کند حریف توانست به گلی زودهنگام برخلاف جریان بازی برسد. آنها توانستند در لاک دفاعی فرو رفته و روی ضدحملات حساب کنند که استفاده از بزرگترین نقطه ضعف سیتی بود اما آنها نمیتوانند همیشه از چنین روشی استفاده کنند.
تردیدها صرفاً تاکتیکی نیستند. به ندرت پیش میآید که بازیکنان، به اندازه مسی، نیمار و لوییس سوارز در بارسلونا، با یکدیگر کنار بیایند. پس از دیدار هفته گذشته پیاسجی در لیگ فرانسه شایعاتی به گوش میرسید چرا که فیلمی از امباپه پس از تعویضش منتشر شد که سرگرم صحبت با ادریسا گی بود و در حالی که با عصبانیت به زمین نگاه میکرد از این شکایت داشت که یکی از همتیمیها به او پاس نمیدهد و بسیاری باور دارند که او به نیمار اشاره میکرد.
متخصصان لبخوانی مختلف ادعاهای متفاوتی را مطرح کردند اما اکیپ مدعی شد که او از واژه «clochard» برای اشاره به نیمار استفاده کرده است- ولگرد.
شاید این موضوع به خودی خود اهمیت چندانی نداشته باشد. هم تیمیها در هر ورزشی در هر سطحی از یکدیگر گلایه میکنند اما نکته قابل بحث واکنشها به این اتفاق بود. خبر هنوز خیلی پخش نشده بود که هواداران افراطی نیمار در توییتر شروع به منتشر کردن موقعیتهای از دست رفته امباپه کردند که روی پاس این بازیکن برزیلی به دست آمده بود و این سؤال را مطرح کردند که چرا بازیکن محبوبشان باید به این شیاد پاس دهد.
که اقدامی کاملاً مضحک بود. شاید روند رو به رشد امباپه در یک سال گذشته کند شده باشد اما هیچکس به این موضوع شک ندارد که این بازیکن در 22 سالگی یکی از بهترین مهاجمان دنیا به حساب میآید. گفتن اینکه امباپه باید به این انتقادات و واکنشها بخندد و از آنها عبور کند کار آسانی است اما آنخل دیماریا، هم تیمی او، پس از یک فصل آزارهای مداوم در شبکههای اجتماعی پس از عملکردی که برای تیم ملی آرژانتین داشت مجبور شد به جلسات رواندرمانی روی بیاورد.
شاید این مثالی مبالغهآمیز باشد- هرچند دور از انتظار نیست- اما نکته این بحث کلیتر است: وقتی شما سه مهاجم سلبریتی دارید، رفتار متقابل آنها با یکدیگر به شدت زیر ذرهبین قرار گرفته و جو عجیبی را ایجاد میکند که هر اشتباهی از سوی هر کدام میتواند باعث تمسخر و آزار از سوی هواداران افراطی دو نفر دیگر شود. شاید این فشار باعث نزدیکی این سه نفر به یکدیگر شود اما احتمال اینکه رابطه آنها آسیب ببیند، بسیار زیاد است.
تمامی بحثهای مطرح شده دلیلی برای جشن نگرفتن پیروزی به دست آمده نیست. شادی مسی با اشرف حکیمی و سپس امباپه پس از گلش بسیار دلگرمکننده است اما تردیدها درباره این خط حمله درخشان و شکاف بزرگ بین آنها و خط میانی نقص آشکاری است که شاید سایر تیمها بهتر از سیتی در این بازی بتوانند از آن استفاده کنند.
(این مطلب با کمی ویرایش از سایت هفت یک
برداشته شده)
در چنین روزی 12 مهر 1385
جنجال رسانههای اسپانیا بر سر حذف رائول از فهرست تیم ملی فوتبال
حذف «رائول گونزالس» کاپیتان تیم ملی فوتبال اسپانیا از فهرست بازیکنان این تیم و عدم حضور او در تمرینات آن پیش از مسابقه با سوئد، این روزها به یک بحث داغ و جنجالی در اسپانیا تبدیل شده است.
همه رسانهها اعم از مطبوعات و رادیو و تلویزیونهای اسپانیا در روزهای اخیر، غیبت رائول در تمرینات را به مهمترین خبر ورزشی خود تبدیل کرده و بیشتر آنان به دفاع از او برخاستهاند.
این مسأله تا آنجا پیش رفته است که روز گذشته در جریان تمرینات تیم ملی فوتبال اسپانیا در شهرک ورزشی این تیم در حومه مادرید، هواداران رائول یک مجسمه کارتنی قابل حمل به شکل و اندازه واقعی او ساخته و با حرکت دادن آن در زمین فوتبال، اعتراض خود را به جای خالیاش در تمرین نشان دادند.
صحنه یادشده در طول دو روز گذشته بارها از تلویزیونهای اسپانیا پخش شده است.
رسانههای اسپانیایی که تمرینات تیم ملی را پوشش خبری میدهند، هنگام گفت وگو با بازیکنان تیم ملی و دیگر شخصیتهای ورزشی، اولین سؤالی را که مطرح میکنند، در مورد غیبت رائول است.
«لوییس آراگونس» سرمربی تیم ملی اسپانیا روز جمعه گذشته فهرست اسامی بازیکنان برای شرکت در مسابقه این تیم در روز شنبه در استکهلم مقابل سوئد و سپس انجام بازی دوستانه با تیم ملی آرژانتین را بدون حضور بیسابقه رائول اعلام کرد.
گزاره غیرحرفهای و غیراستاندارد در فوتبال ایران
مدیریت کنتراتی
سامان موحدی راد
حتی تا آخرین روزهای دولت حسن روحانی هم وزیر ورزش از واگذاری استقلال و پرسپولیس و ورود این تیمها به بورس خبر میداد. اتفاقی که سرانجام رخ نداد تا در دولت هشت ساله او هم مانند دولت هشت ساله محمود احمدینژاد و سید محمد خاتمی استقلال و پرسپولیس به جان دولت وابسته باشند و به این ترتیب عاقبت به خیر نشوند. با شروع دولت سیدابراهیم رئیسی وزیر ورزش جدید آب پاکی را روی دست همه ریخت تا بدانیم این رشته سر دراز دارد و حالا فصل چهارم و هشت ساله دیگر وعده دادن برای خصوصیسازی این تیم شروع شود. سجادی گفته بود که واگذاری استقلال و پرسپولیس کارهای زیادی دارد و به این زودی انجام نمیشود. بنابراین باید هواداران این دو تیم همچنان خودشان را برای اخبار تکراری اعتصاب به دلیل عدم دریافت دستمزد، تعطیلی تمرین به دلیل نداشتن زمین تمرینی و بسته شدن پنجرههای نقل و انتقالاتی آماده کنند چون قرار نیست این دو تیم ساختاری حرفهای داشته باشند. یکی از مصادیق این ادعا همین روزها خودش را نشان داده است. استقلال و پرسپولیس قرار است دوباره به روزگار اسپانسر مشترک و یک تبلیغات تکراری روی پیراهنها بازگردند. دو باشگاهی که در فوتبال ایران یک مالک دارند و یک اسپانسر! همین دو گزاره به تنهایی نشان میدهد که این وضعیت فوتبال ایران تا چه میزان غیرحرفهای و غیراستاندارد است. آن هم در روزگاری که دو تیم استقلال و پرسپولیس در بالاترین سطح از درگیری با هم هستند و هر کدام دیگری را به حکومتی بودن و استفاده بیش از حد از منابع متهم میکنند. در چنین شرایطی کار یک اسپانسر مشترک بسیار سخت خواهد بود.
دیگر اینکه در ایران معمولاً اسپانسر پا را فراتر از حمایت مالی میگذارد و اغلب در امور اجرایی باشگاه و حتی بعضاً مسائل فنی هم دخالت میکند. برای همین است که حضور یک اسپانسر مشترک در روزگاه پرسوءتفاهم دو باشگاه که مدام چهرههایی را به دخالت در امور و کارشکنی متهم میکنند، بسیار سخت خواهد بود. ممکن است یک تیم نتیجه نگیرد و بعداً این مسأله را به وضعیت اسپانسر و دخالتهای او در ترکیب تیم و امور اجرایی نسبت دهند و بگویند با زمین زدن آنها به رقیب کمک کرده است. نکته دیگر اینکه اسپانسر مشترک داشتن کار بسیار محافظهکارانهای است. به این ترتیب باشگاهها خودشان را از درآمد بیشتر محروم میکنند و در یک شرایط رقابتی با رقیب سنتیشان درآمد ثابتی خواهند داشت که چندان جالب به نظر نمیرسد.
خصوصیسازی را دستکم تمرین کنید
فرشاد کاسنژاد
استقلال و پرسپولیس و بدهیهای سر به فلک کشیده آنها، مسأله امروز و دیروز این دو باشگاه نیست. سالها و دهههاست که آنها با این بحرانهای اقتصادی زندگی میکنند و حیات بسیاری از مدیران این باشگاهها با افزایش این بدهیها معنا دارد.
استقلال و پرسپولیس تا روزی که با کیفیت نازلی از مدیریت اداره شوند و ایده و طرح و روش دیگری بر آنها حاکم نباشد، هم به بدهیها میافزایند و هم در پرداخت بدهیهای پیشین عاجز خواهند بود. مدیران این دو باشگاه اغلب در مسائل بنیادین نظر و نگاه مشترکی داشتهاند و فقط شاید در تصمیمات روزمره سلیقهشان متفاوت باشد که در آن نیز اغلب بسیار شبیه یکدیگر بودهاند.
استقلال و پرسپولیس وقتی میتوانند اولین قدمهای واقعی -نه در حرف- را به سوی خصوصیسازی بردارند که پیشتر در شکل اداره دولتی خود را اصلاح کرده باشند. استقلال و پرسپولیس باید در اداره دولتی باشگاه هم دست از ولخرجی بیپشتوانه بردارند، برای دریافت حق پخش تلویزیونی تلاش کنند، فروش پیراهن و کالای ورزشی را در بازاری سالم و با رعایت کپیرایت تجربه کنند و آنگاه تازه از امکان خصوصیسازی حرف بزنند. وقتی دولتها نتوانند مسأله حق پخش و ... را حل کنند، چگونه ممکن است بخش خصوصی فرضی و خیالی، از پس انجام این کار بربیاید؟
استقلال و پرسپولیس با مالک مشترک اداره میشوند و این یعنی تمام قوانین بدیهی فوتبال زیر پا گذاشته میشود. فارغ از این، بارها اسپانسر مشترک داشتهاند و این نیز حاشیهساز و بحثبرانگیز است، چون درآمد دو باشگاه در موقعیتهای متفاوت میتواند متغیر باشد و تقسیم برابر منابع مالی منصفانه نیست.
استقلال و پرسپولیس در همین وضعیت اداره دولتی باشگاه باید تمرین کنند که وقتی خصوصی اداره شوند، چه بر آنها خواهد گذشت. این تمرین دشوار نیست، بلکه لازم است مدیران دو باشگاه از دیدگاههای رایج و همیشگی دست بردارند، اول به فکر پرداخت بدهیها باشند، دوم به اندازه توان واقعی مالی در بازار نقل و انتقالات خرید کنند، با بازیکنان خود بر اساس واقعیتهای اقتصادی باشگاه قرارداد ببندند، بودجهای را به زیرساختها اختصاص دهند، نه اینکه تا ریال آخر درآمد خود را به پای چند بازیکن بریزند. استقلال و پرسپولیس اگر مدیرانی داشته باشند که اسیر جو مرسوم در فوتبال ایران نباشند، آنگاه تازه میتوانند اولین قدمها برای ساختن باشگاه را بردارند، وگرنه مثل مدیران پیشین میخرند، بدهی به جا میگذارند و میروند، چه با جام و چه بیجام.
درآمدزایی ناقص و بحث برانگیز
رؤیاهاتو بفروش!
میعاد نیک
مشکلات مالی دو باشگاه استقلال و پرسپولیس که طی چند سال اخیر به مثنوی هفتاد منی برای دولت، وزارت ورزش و جوانان و فدراسیون فوتبال تبدیل شده، اکنون با درمانی مواجه شده که حتی در حد مسکن موقت هم جلوه نمیکند. راهکاری که این روزها برای جذب اسپانسر سرخابیهای تهرانی پیشنهاد شده، هیچ شباهتی به یک فرآیند شفاف ندارد. اخباری که اخیراً در فضای رسانهای پیرامون فوتبال ایران سرایت یافته، حاکی از اقدام وزارت ورزش و جوانان برای واگذاری فضای تبلیغاتی و کارگزاری دو باشگاه استقلال و پرسپولیس به یک کارگزار مشترک بوده که هیچ سنخیتی با مارکت فوتبال ندارد.
فوتبال از 20 سال گذشته تاکنون به یک صنعت پولساز تبدیل شده که هر ساعت و هر دقیقه هم مسائل مالی و اقتصادی آن از اهمیت بیشتری نسبت به ساعات قبل پیدا میکنند. تمام باشگاههای بزرگ و پرهوادار دنیا به پیشرفت مجموعه خود برای حصول منابع مالی و مطامع بهتر فکر میکنند اما در فوتبال ایران که مهمترین باشگاههای آن مالکیت دولت را یدک میکشند، تمام این پروسه به شکل عکس انجام میشود. ترس وزارت ورزش و جوانان از مسائل دو باشگاه سرخابی در دولت گذشته و ناتوانی فوتبال ایران در درآمدزایی پایدار، باعث شده تا دولتیها به فکر اتخاذ یک اسپانسر مشترک و مساوی برای آنها باشند.
فقدان 4 حلقه درآمدزایی باشگاههای فوتبال اعم از حق پخش تلویزیونی و اینترنتی، اسپانسرینگ اختصاصی، درآمدهای ناشی از فروش البسه و تبلیغات محیطی باعث شده تا سرخابیها مانند طفلی یتیم، همواره چشم به دست ناپدریها داشته باشند. حالا این رویه غلط و غیرشفاف باعث شده تا ارزشگذاری برندینگ دو باشگاه تهرانی نقض شود و در این بین، افرادی به دنبال درآمدهای یکسان باشند. در آستانه تحقق رؤیای بیش از 20 ساله خصوصیسازی سرخابیها، اقدام اخیر دو باشگاه در جلب نظر کارگزاران به مثابه سقوط به دره تسلط بیشتر دولت بر مدیریتشان خواهد بود تا در واقع هیچ امیدی به بهبود شرایط خستهکننده این دو باشگاه پرطرفدار نباشد.
کارگزاری مشترک؛ چالش عدالت وزارت ورزش
بازی دو سر باخت
سام ستارزاده
یکی از پیچیدهترین مسائلی که هر وزیر ورزشی بهعنوان متولی مشترک سرخآبیهای پایتخت بهطور خودکار با آن مواجه است، این است که چگونه به دو تیم متفاوت، برابر نگاه کند و در عمل هم نگاه خود را بهخوبی به هواداران هر دو تیم منتقل کند. در تمامی تصمیمات ریز و درشت در قبال این دو تیم نظیر تعیین مدیرعامل، اهدای زمین تمرین، ارزشگذاری برای واگذاری به بخش خصوصی و حتی اظهارنظرهای کلامی در مصاحبهها، دیدگاه وزیر ورزش نسبت به استقلال و پرسپولیس فارغ از نام و سبقه او و به شکلی بسیار سختگیرانه توسط هواداران هر دو تیم مورد ارزیابی و مقایسه قرار میگیرد.
جذب اسپانسر مشترک برای دو تیم تحت مالکیت وزارت ورزش، نخستین چالش حمید سجادی است برای اینکه به متعصبترین اقشار فوتبالدوست کشور ثابتکند به رنگ خاصی تعلق بیشتری ندارد. جذب اسپانسر مشترک برای دو باشگاه رقیب، شاید در هر منطقه دیگری از زمین ایدهای خارج از معیارها و چارچوبهای اقتصادی باشد اما دستکم در ایران توجیه برای آن وجود دارد. هر کارگزاری که بخواهد از میان آبی و قرمز تنها یک رنگ را انتخاب کند، بیم آن را دارد که نیمی از جامعه هدف خود را که متعلق به رنگ دیگر هستند، از دست بدهد.
پس از روی کار آمدن مصطفی آجورلو در استقلال و سپردهشدن امور مدیریتی پرسپولیس به سیدمجید صدری، با پیشنهاد مدیرعامل جدید آبیها گزینه جذب اسپانسر مشترک دوباره روی میز قرار گرفت اما با افزایش احتمال عقد قرارداد با یک کارگزار مشترک، این پرسش مطرح میشود که در قرارداد سهجانبه پیش رو سهم استقلال و پرسپولیس باید چه اندازه باشد تا حمایت از این دو تیم پرطرفدار بهطور عادلانه صورت گیرد؟
قرمزپوشان که در پنج سال گذشته پنج قهرمانی لیگ و دو صعود به فینال آسیا را تجربه کردهاند، ارزش برند خود را برتر از رقیب سنتی میدانند. آنها بنا بر روایاتی حتی پیشنهادی ۳۰۰ میلیاردی از سوی یک اسپانسر دریافت کرده بودند که کسی توضیحی نداد که چرا از سوی باشگاه پذیرفته نشد. تفاوت ارزش برند دو تیم، دلیلی است که پرسپولیسیها با چنگ زدن به آن خود را مستحق دریافت سهم بیشتری از درآمد اسپانسر مشترک میدانند. پیشتر و در بحث واگذاری سرخآبیها به فرابورس، از سوی چند کارشناس مطرح شده بود که برای برند پرسپولیس قیمت بیشتری از استقلال تعیینشده. از قضا، یکی از افرادی که در این مورد رقم هم مطرح کرده بود، مدیرعامل کنونی آبیها بود.
تعیین سهم استقلال و پرسپولیس از واریزی هر کارگزاری به نحوی که هواداران هر دو تیم را راضی نگاه دارد، از حل معادلات پیچیده ریاضی هم دشوارتر است. استقلالیها اعتقاد دارند یکسان نبودن پرداختی به دو تیم، فارغ از ارزش برند هر دو، مصداق تبعیض و برخورد ناعادلانه با دو تیم است. بعید است هوادارانی که به جنگهای مجازی با یکدیگر عادت ورزیدهاند، در بحث اسپانسرینگ به نقطه نظر مشترکی برسند که آنها را بهسود منافع مشترک متحد سازد. شاید نگرانی بزرگتر برای هر دو تیم، دخالتهای خارجی در انتخاب کارگزار است؛ اتفاقی که اگر به وقوع بپیوندد میتواند از سهم هر دو باشگاه بکاهد و جیب سودجویانی را پر کند که نامشان شاید هیچگاه فاش هم نشود.
|
|
آدرس مطلب:
آدرس مطلب:
آدرس مطلب:
آدرس مطلب:
آدرس مطلب:
آدرس مطلب:
آدرس مطلب:
آدرس مطلب:
|
ویژه نامه | آرشیو



























