فرشاد کاسنژاد
استقلال و پرسپولیس و بدهیهای سر به فلک کشیده آنها، مسأله امروز و دیروز این دو باشگاه نیست. سالها و دهههاست که آنها با این بحرانهای اقتصادی زندگی میکنند و حیات بسیاری از مدیران این باشگاهها با افزایش این بدهیها معنا دارد.
استقلال و پرسپولیس تا روزی که با کیفیت نازلی از مدیریت اداره شوند و ایده و طرح و روش دیگری بر آنها حاکم نباشد، هم به بدهیها میافزایند و هم در پرداخت بدهیهای پیشین عاجز خواهند بود. مدیران این دو باشگاه اغلب در مسائل بنیادین نظر و نگاه مشترکی داشتهاند و فقط شاید در تصمیمات روزمره سلیقهشان متفاوت باشد که در آن نیز اغلب بسیار شبیه یکدیگر بودهاند.
استقلال و پرسپولیس وقتی میتوانند اولین قدمهای واقعی -نه در حرف- را به سوی خصوصیسازی بردارند که پیشتر در شکل اداره دولتی خود را اصلاح کرده باشند. استقلال و پرسپولیس باید در اداره دولتی باشگاه هم دست از ولخرجی بیپشتوانه بردارند، برای دریافت حق پخش تلویزیونی تلاش کنند، فروش پیراهن و کالای ورزشی را در بازاری سالم و با رعایت کپیرایت تجربه کنند و آنگاه تازه از امکان خصوصیسازی حرف بزنند. وقتی دولتها نتوانند مسأله حق پخش و ... را حل کنند، چگونه ممکن است بخش خصوصی فرضی و خیالی، از پس انجام این کار بربیاید؟
استقلال و پرسپولیس با مالک مشترک اداره میشوند و این یعنی تمام قوانین بدیهی فوتبال زیر پا گذاشته میشود. فارغ از این، بارها اسپانسر مشترک داشتهاند و این نیز حاشیهساز و بحثبرانگیز است، چون درآمد دو باشگاه در موقعیتهای متفاوت میتواند متغیر باشد و تقسیم برابر منابع مالی منصفانه نیست.
استقلال و پرسپولیس در همین وضعیت اداره دولتی باشگاه باید تمرین کنند که وقتی خصوصی اداره شوند، چه بر آنها خواهد گذشت. این تمرین دشوار نیست، بلکه لازم است مدیران دو باشگاه از دیدگاههای رایج و همیشگی دست بردارند، اول به فکر پرداخت بدهیها باشند، دوم به اندازه توان واقعی مالی در بازار نقل و انتقالات خرید کنند، با بازیکنان خود بر اساس واقعیتهای اقتصادی باشگاه قرارداد ببندند، بودجهای را به زیرساختها اختصاص دهند، نه اینکه تا ریال آخر درآمد خود را به پای چند بازیکن بریزند. استقلال و پرسپولیس اگر مدیرانی داشته باشند که اسیر جو مرسوم در فوتبال ایران نباشند، آنگاه تازه میتوانند اولین قدمها برای ساختن باشگاه را بردارند، وگرنه مثل مدیران پیشین میخرند، بدهی به جا میگذارند و میروند، چه با جام و چه بیجام.