زلاتان: اولین بار در ۱۷ سالگی عاشق شدم
بین مسی و رونالدو نظرم روی لیونل است
زلاتان ایبراهیموویچ، یکی از متفاوتترین فوتبالیستهایی است که متولد شده است. این را حداقل از مصاحبههای خاصی که انجام میدهد میتوان متوجه شد. او به تازگی گفتوگوی بسیار مفصلی با روزنامه «کوریره دلاسرا» ایتالیا داشته که بخشهای از این گفت و گوی طولانی را از نظر میگذرانید.
زلاتان ایبراهیموویچ به چه زبانی فکر میکند؟
- بستگی دارد! وقتی در زمین فوتبال هستم هرگز به زبان سوئدی فکر نمیکنم، چون این زبان بیش از اندازه مهربانانه و لطیف است. در زمین مسابقه باید بدجنس بود. به همین خاطر بعضی وقتها به زبان انگلیسی و بعضی وقتها هم به ایتالیایی فکر میکنم. با این حال وقتی در خانه هستیم یکسری کارها که مختص سوئدی هاست، انجام میدهیم.
مثل چی؟
قبل از ورود به خانه کفشمان را در میآوریم و با جوراب وارد میشویم. کسی هم که بخواهد در خانه به ما سرویس بدهد، وجود ندارد؛ فقط خانمی است که کارهای مربوط به جمعآوری خانه را انجام میدهد. بقیه کارها را خودمان انجام میدهیم.
خودت را سوئدی احساس میکنی؟
خب من سوئدی هستم، هرچند که البته رگ و ریشهای چند ملیتی دارم. مادرم کروات و کاتولیک و پدرم اهل بوسنی است و مسلمان. ضمن اینکه من سالهای زیادی را هم در ایتالیا زندگی کردهام.
خرافاتی هستی؟
نه. حتی از اینکه بگویند امیدوارم خوش شانسی بیاوری هم خوشم نمیآید. نیازی به این چیزها ندارم چون خودم تصمیم میگیرم شرایط چطور برایم پیش برود.
اولین خاطرهای که داری مربوط به کجاست؟
یوگسلاوی. بچه که بودم با ماشین و قطار به آنجا رفتیم. آن زمان هنوز دور، دور کمونیستها در آن کشور بود. کلاً عالم دیگری بود برای خودش.
بچگیات چطور بود؟
کودکی بودم که همیشه زجر کشید. همان موقع که تازه به دنیا آمده بودم پرستار من را از فاصله یک متری به زمین میاندازد. کل زندگیام زجر کشیدم. در مدرسه هم فرق میکردم. بقیه بلوند بودند و چشمهای آبی و بینی خوش تراش داشتند، من سبزه و دماغ گنده بودم. متفاوت با آنها حرف میزدم و زندگی میکردم. همان زمان هم که با آنها فوتبال بازی میکردم، والدین همتیمیهایم مدام میخواستند که من از زمین بیرون انداخته شوم. آن اوایل من واکنش بدی داشتم.
چطور؟
گوشهگیر شدم اما بعد یاد گرفتم درد و رنجم را تبدیل کنم و حتی آموختم نفرتم را هم به قدرت تبدیل کنم. اگر خوشحال بودم، خوب بازی میکردم اما چنانچه عصبانی، زخم خورده و یا درد داشتم، بهتر بازی میکردم. وقتی روی یک حرکت از من تعریف میکنند و من را دوست دارند، انرژی میگیرم اما اگر یک ورزشگاه از من نفرت داشته باشند، چند برابر بیشتر انرژی میگیرم.
اولین بار در چه سنی عاشق شدی؟
17سالگی، چون در 17 سالگی برای اولین بار از محله فقیرنشین مالمو بیرون زدم و به شهر رفتم. تازه آن زمان بود که سوئدیهای واقعی که بقیه دنیا تصور میکنند را دیدم، دخترهای بلوند با موهای بلند و رها. در محله ما دخترها همیشه موهایشان کوتاه بود و آن را هم میپوشاندند.
الان هم که ۲۰ سالی میشود کنار هلنا، همسرت زندگی میکنی. راز این ازدواج طولانی مدت چیست؟
صبر و حوصله و البته تعادلی که او به زندگی من بخشید. هلنا ۱۰ سال از من بزرگتر است و همیشه پختهتر از من عمل کرده است. بعد هم که ماکسیمیلیان و وینست متولد شدند.
کدام گل دوران زندگیات را برای خوشحال کردن آنها، به 2 پسرت تقدیم میکنی؟
شاید قیچی برگردانی که از فاصله ۳۰ متری به تیم ملی انگلیس زدم. انگلیسها همیشه مرا دستکم میگرفتند و میگفتند هرگز نمیتوانم به آنها گل بزنم.
با این حال زمانی که در پیاسجی بودی، گفته بودی فرانسه کشور مزخرفی است.
دلیلش این بود که مارین لوپن خواسته بود من را از فرانسه اخراج کنند. فردای روزی که آن حرف را زدم، نگران واکنش مردم در خیابان بودم اما فرانسویها به من نزدیک میشدند و میگفتند ایبرا، واقعاً حق داشتی، اینجا کشور مزخرفی است! در واقع آنها از بدگوییهایم درباره کشورشان تشکر کردند.
از گلی که به انگلیس زدی بیشتر خوشحالی یا از تولد 2 فرزندت؟
اصلاً قابل مقایسه نیست. تولد یک بچه، مهمترین چیزی است که برای شما در زندگی رخ میدهد؛ یک زندگی که به سمت شما میآید. وقتی ماکسی متولد شد را به خاطر دارم، او را گرفتم و به سینهام چسباندم. این را هم به خاطر دارم که وقتی وینسنت در استکهلم بود و به من زنگ زد و گفت: «بابا دلم برایت تنگ شده» انگار یکی به من چاقو زده بود. میخواستم همه چیز حتی میلان را رها کنم و پیش او برگردم.
درست است که پسرهایت از فوتبال متنفر هستند؟
یک بار آنها را به مکانی بردم تا کمی فوتبال بازی کنند. یکی از آنها گریه میکرد و دیگری هم پرندههای آسمان را نگاه میکرد. حالا اما شرایط عوض شده و هر 2 نفرشان فوتبال بازی میکنند؛ البته با فامیلی مادرشان یعنی سِگِر. آنها این فامیلی را انتخاب کردند. ماکسی انتخاب کرده که به او بگویند ایبراهیموویچ. وینسنت هنوز تصمیمش را نگرفته است.
از بین مسی و رونالدو انتخابت کیست؟ مسی یا رونالدو؟
هر 2 بازیکنان خوبی هستند. من مسی را انتخاب میکنم چون با هم بازی کردهایم.
و ارتباطت با گواردیولا؟
هیچ وقت من را درک نکرد. میخواست برای هر چیزی که میخواستم در زمین انجام دهم، برنامهریزی کند. در زمین، یک آن، یک حرکت غریزی به سرم زد ولی بعد به چیزی که گواردیولا میخواست فکر کردم و تغییرش دادم. خب در آن زمان مجبور بودم برای هر صحنهای دوبار فکر کنم. گواردیولا بازیکنانی که شخصیت اینچنینی داشته باشند را دوست ندارد. من برایش تبدیل به یک مشکل شده بودم. از آنجا که او نمیتوانست این مشکل را حل کند، خودم با خروجم از تیم مشکل را حل کردم.
چرا هیچ وقت قبل از شروع مسابقه به سمت مربی حریف نمیروی و سلامی نمیکنی؟
چون خیلی روی بازی تمرکز میکنم. درست است. هرگز چنین کاری نکردهام؛ حتی با ژوزه مورینیو که خیلی از او خوشم میآید. فقط یک بار میهایلوویچ را آن هم زمانی که بیمار بود، بغل کردم.
به نظرت بهترین فوتبالیست تاریخ کیست؟
رونالدوی برزیلی. بچه که بودم از او تقلید میکردم.
درست است که میگویند به امباپه گفتهای پاریسنژرمن را ترک کند؟
بله، امباپه به باشگاهی همچون رئال مادرید نیاز دارد. البته بعد از آن به رئیس پاریسنژرمن گفتم او را نفروشید!