
سعید آقایی
روزنامه نگار
این شاید یکی از کلاسیکترین یک چهارمهای تاریخ جام جهانی باشد. نبردی به وسعت تاریخ، آنجا که فرانسه و انگلیس روبهروی هم میایستند. مبارزهای میان سنت و مدرنیته. شیر مقابل خروس! انگلیسیها خود را مالک فوتبال میدانند. صاحبان پرافاده و غرور دنیای فوتبال که به اندازه ادعایشان در فوتبال به جایی نرسیدهاند. یک قهرمانی جام جهانی در سال 1966 تنها دستاورد سهشیرها از بزرگترین ایونت تاریخ بوده. آنها در تمام این سالها پشت یک پارادوکس بزرگ همیشه حیران و سرگردان ماندهاند؛ تیم ملی یا باشگاه؟ اگر در مالکیت انگلیس بر فوتبال تشکیک وجود دارد و بسیاری مبدع فوتبال را هیچوقت به حساب نمیآورند، در اینکه لیگ برتر بهترین لیگ باشگاهی دنیاست سر سوزنی تردید وجود ندارد. لیگی که با فاصله از همردههای خود بالاتر ایستاده و لالیگا و بوندس لیگا بهعنوان دو لیگ بزرگ و برتر دنیا نمیتوانند حتی به نزدیکی لیگ برتر هم برسند. جالب اینکه این برتری در تمامی ابعاد بروز و ظهور دارد؛ از جنس فوتبال و تاکتیک و ستاره گرفته تا استادیومها و حتی جنس فیلمبرداری و البته تولید ثروت. لیگ انگلیس گرانقیمتترین و تجاریترین لیگ دنیاست که ترنوبل مالی آن از تمامی رقابتهای فوتبال در دنیا بالاتر است.
لیگ انگلیس مدتهاست سرآمد رقابتهای فوتبالی در دنیا محسوب میشود و همین برتری تمام و کمال و جذابیت و شور حاکم بر آن تا آنجا پیش رفته که سایه سنگین خود را روی تیم ملی انداخته. سایهای بلند و قطور که چندین دهه است بالای سر سهشیرها خودنمایی میکند و همین سبب شده که رقابتها و تیمهای باشگاهی به جایگاهی برسند که تیم ملی انگلیس را تحتالشعاع قرار دهند. همین نکته سبب شده تا در تمامی سالهای طولانی تیم ملی انگلیس همیشه مقابل تیمهای باشگاهی جزیره دچار یک ضعف تاریخی باشد و در تیم ملی انگلیس شاهد آن پیوستگی و اتحاد معمول تیمهای ملی نباشیم چه آنکه این تفکر در ذهنیت بازیکنان تیم ملی نیز نهادینه شده که باشگاه حتی اگر از تیم ملی مهمتر نباشد، کمتر هم نیست.
در فرانسه اما اوضاع کاملاً متفاوت است. لوشامپیونا نقش یک مولد را در فوتبال انگلیس دارد. لیگی که اگرچه از منظر قدرت، ثروت، کیفیت، ستاره و... به پای لیگ برتر نمیرسد و جزو بیگفور نیست اما متفاوت از تمامی لیگهای اروپاست. لیگی که نقش اصلی آن تولید است؛ چه تولید در حوزه بازیکن و چه در حوزه مربی. باشگاههای فرانسوی در طول سالیان طولانی مأمنی برای بازیکنان گمنام آفریقایی بوده. آنها که در ازای جای خواب و غذای گرم رنج هجرت به اروپا را به جان میخرند و در لیگهای پایینتر استخدام میشوند و پله پله بالا میآیند و در لوشامپیونا بدل به یک ستاره میشوند. ستارههایی که ثمن بخس خریداری شدهاند اما به وقت چهره شدن کرور کرور پول و منفعت و سود اقتصادی نصیب باشگاههای خود میکنند. در حوزه مربی نیز لیگ فرانسه خاستگاه مربیان بااستعداد از خود فرانسه گرفته تا گوشه گوشه دنیا بوده که در لیگ آبدیده شده و برای خود نامی دست و پا میکنند و بدل به یک ستاره روی نیمکت میشوند. این فرمول اگرچه چند سالیاست که توسط پاریسنژرمن و به لطف دلارهای نفتی شیخهای قطری بر هم خورده و پایتختنشینان این موازنه را بر هم زدهاند اما اگر پاریسیها را کنار بگذاریم، لیگ فرانسه به همان اصل خود بازمیگردد؛ تولید و ساختن.
تیمهای ملی انگلیس و فرانسه البته که کمتر نشانی از لیگهای خود دارند اما در کنه این دو تیم میتوان تقابل دو سبک متفاوت و دو دکترین مغایر را به نظاره نشست؛ علم برابر ثروت. به نظر شما برتری با کدام است؟