
طی دو سال اخیر بیشترین گفتوگو با زندهیاد باوی را روزنامه ایرانورزشی داشت اما فقط صحبتهایش از فوتبال ایران و پرسپولیس را در این صفحه منتشر میکردیم و کلی حرف پیش خودمان ماند.
کریم باوی 60 سالگی را ندید و از دنیا رفت. سرطان مثانه امانش را برید، هرچند از دوران جنگ چند ترکش را به یادگار در جسمش داشت. آقا کریم تنها بود. خیلی تنهاتر از پیشکسوتان تنهای امروز فوتبال. همسر و فرزندش سالها قبل به امریکا رفته بودند. از او یک دختر به یادگار مانده که در تمام این ماههای سخت جسم نحیف پدر را ندیده بود. باوی یک برادر دارد که در هلند زندگی میکند. برادری که مدتی قبل آمده بود تا سری به برادر بیمارش بزند. میگفت گاهی اوقات خواهر و فامیلهایش از خوزستان میآمدند به او سر میزدند.
حدود دو سال قبل که بدجوری زمینگر شده بود دوستان فوتبالیاش در کرج، علیاصغر مدیرروستا و اکبر یوسفی سراغش رفتند. همان زمان علی دایی کمک حالش شد و البته شرکت پیشکسوتان پرسپولیس هم بخشی از هزینههای درمانش را متقبل شد.
به شکل کلی اما اهالی فوتبال جویای احوالش نبودند و البته کمکهای مالی هم محدود به دو سه نفر بود. نه فدراسیون فوتبال، نه صندوق پیشکسوتان ورزش و نه باشگاه پرسپولیس کمکی به او نکردند. باوری به عنوان بازیکن سابق شاهین، پرسپولیس و تیم ملی که اتفاقاً چند ماهی هم در فوتبال قطر بازی کرده بود یک آپارتمان استیجاری در فردیس کرج داشت و تنهای تنهای تنها در آن آپارتمان زندگی میکرد. خودش میگفت اجاره خانه و خرج و برجش را دوستانش میدهند چون هیچ ممر درآمدی نداشت.
چند وقت قبل در صحبتی که با او داشتیم گفت دیگر از شیمی درمانی خسته شده. میگفت سرم گیج میرود و به زمین میخورم. به همین خاطر بود که مدتی شیمی درمانی را کنار گذاشت و همین شد که سرطان به معدهاش متاستاز کرد. دو هفته پیش به خاطر خونریزی معده چند روزی را در بیمارستان گذراند. دوشنبه هفته قبل بود که آخرین بار با او صحبت کردیم، میگفت سه چهار جلسه شیمی درمانی دارد و باید این بار تن به این درمان بدهد تا ببیند چه اتفاقی میافتد اما اجل مهلتش نداد.
کریم باوی در صحبتهای خودمانی با ما همیشه از دوران اوج فوتبالش میگفت. از اینکه وقتی میپرید پاهایش روی شانههای گلرها بود. میگفت به تمام گلرهای مطرح دوران فوتبال خودش از جمله مرحوم ناصر حجازی گل زده. میگفت این مقدار پرش و ضربات سر چکشی و محکمش که شبیه شوت بود قدرت عجیب خدادادیاش به حساب میآمد. میگفت همه مدافعان تیمهای حریف از قدرت سرزنیاش عاصی بودند اما آقا کریم با این همه خاطرات شیرین طی یکی دو سال اخیر آنقدر مرارت و تنهایی کشید که مرد. حتی روز مرگش هم تنهای تنهای تنها بود.