
هومن جعفری
روزنامهنگار ورزشی
هنوز یاد آن روز میافتم که کامرون با سوییس بازی داشت و یک-هیچ باخت. با همسرم رفته بودیم بیرون برای ناهار. تنها روز تعطیل بود و فرصتی برای فرار از زندگی. تلویزیون روشن بود. کامرون یک گل عقب بود. دو تایمان دعا میکردیم کامرونیها گل بزنند. پیش دلمان میگفتیم: این بندگان خدا مگر در زندگیشان چقدر شادی و حال خوب دارند؟ حیف است حذف شوند. حداقل مردمشان کمی شادتر شوند.
خب نشد! دعای وقت ناهار ما به جایی نرسید اما برای تک تک بازی آفریقاییها چنین حسی داشتم. برد شکم سیرهای اروپایی چه سودی داشت؟ حتی برد کره و ژاپن اینقدر حال نداد. شکمشان سیر است. دنیا را همه رقمه فتح کردهاند. یک بخش از فوتبال باید برای فقیرپاپتیها باشد که روحیهای بگیرند، حالشان خوب شود، بعد از قرنی یک مقدار بدبختی یادشان برود.
دو تیم که از آفریقا بالا رفتند، حالم کمی بهتر شد. یکی سنگال و دومی مراکش. سنگال زورش به انگلیس نرسید اما مراکش چه سری از اسپانیا برید! حالا آنها به یکچهارم نهایی راه پیدا کردهاند و باید با پرتغال بازی کنند. من دلم برای مراکشیها شاد است. حالا درست است وضعشان از عمده کشورهای آفریقایی بهتر است ولی ده و روستا و شهر کوچک زیاد دارند. زمین خاکی هم دارند و بچههایی که از صبح تا شب توی خیابان فوتبال بازی میکنند. من دلم برای شادی آنها شاد است. من دلم برای این شاد است که بعد از چنین درخشی، چقدر حال مردمانشان بهتر میشود. من هیچ وقت مراکش نرفتهام. ایرادی دارد برایشان خوشحال شوم؟
بین همه تیمهایی که به این مرحله رسیدهاند من دلم با آنهاست. میدانم شاید شانسی برای بالاتر رفتن نداشته باشند اما مگر برایم فرقی دارد؟