سرمقاله
مرتضی رضایی
این یک تعریف ساده از مدیران رسانهای است؛ «افراد حرفهای، کارآمد و متخصص در ارتباطات که یکجورهایی مغز متفکر مجموعهشان هستند. مدیران رسانهای مسئول تمام مراحل شکلگیری و ایجاد یک کمپین بوده و کارفرمایان نفراتی را برای این پست انتخاب میکنند که دارای همه حداقلها در حوزه رسانه باشند.»
این تعریف ساده را بیان کردم تا فقط به این بخش از ماجرای مدیران رسانهای استقلال و پرسپولیس برسم که کدامیک از آنها چنین ویژگیهایی دارند؟ واقعاً آنها مغز متفکر تیمهایشان هستند و حرفهایی که میزنند سیاستهای باشگاهشان است؟ نزنید این حرفها را! رفتارهایی که در روزهای گذشته از این دو عضو باشگاه سر زده آدم را یاد بوقچیهای جایگاههای 8 و 36 میاندازد که بدون هدف فقط بوق میزدند! گاهی تنش ایجاد میکردند و آنجا که نیاز به تخریب کسی بود در صف اول قرار داشتند. طبقهای از جامعه فوتبال که رگ گردنشان بشدت باد میکرد، در لیوانهایی به رنگ قرمز و آبی آب نمیخوردند، ماشین به رنگ تیم رقیب نمیخریدند، لباس قرمز و آبی نمیپوشیدند و از این دست کارهای سطح پایین و بچگانه. خردهای نمیشود به آنها گرفت. تکلیفشان با خودشان مشخص بود. بعضیهایشان گاهی اجیر میشدند و مطابق دستوراتی که میگرفتند از روی سکوها شعار میدادند. بعضیهایشان جوگیر میشدند و بعضیها اصلاً نمیدانستند ماجرا چیست و روی موج به وجود آمده سوار میشدند و تا آخرش میرفتند. سالهای زیادی از آن جو عجیب و غریب در ورزشگاهها گذشته است، از تعصبات الکی و بیجا که برای خیلیها نه نان شد نه آب. آنها بوقچی بودند از نوع متعصبش. آقای مدیر! آیا شما هم بوقچی هستید؟ آقای مدیر رسانهای آیا به شما هم تحمیل شده که خرخره رقیب را بجوید و سیاست رسانهایتان را تا این سطح پایین بیاورید؟ اصلاً خودتان میدانید دارید چه کار میکنید؟ میدانید مدیران رسانهای کدام باشگاهها هستید و میدانید که نباید هر جایی بوق بزنید؟!
شأن استقلال و پرسپولیس خیلی بالاتر از این کلکلهای سطحی و بچگانه است و اگر حرمتی برای جایگاهی که در آن قرار دارید قائل نیستید حرمت خیلی از هواداران را نگه دارید که نه از این رفتارهای پوپولیستی هیجانی میشوند و نه موافق به نمایش درآمدن آن در فضای مجازی، حتی علیه تیم رقیب هستند.