
شهرام وزیری
میگویند «بعضی وقتها که درختها حال شون بد میشه، ریشهها بغل شون میکنن که حال شون خوب بشه»، ولی نگفتند وقتی ریشهها در آن پایین حال شون بد بشه، درختها در آن بالا چه میتوانند بکنند!
تیمداری در این فوتبال بومی صفت و بومی رفتار به مثابه همان ریشهها و درختهاست. مثنوی هفتاد منی که سال به سال سطر به سطرش را همچون زهر هلاهل تو حلقمان میکنند و بخوری پاته، نخوری هم پاته!
ریشهای پوسیده در خاک تیمخواری فوتبالفارسی!... نگاهی به همین شهر خودرو بخوان پدیده بیندازید، ملتفت میشوید که ریشه پوسیدهاش تا کجا ریشه دوانده که به بامی یک مالک و به شامی یک مربی خود را صاحب و اوستایش میدانند و به هر تنابندهای هم که در دیار ضامن آهو میرسی، یک سند شش دانگ تو چشم و چار این فوتبال بیپدر فرو میکند تا کور شود هرآنکه نتواند دید!
البته اینها مشتی از نمونه خروارهاست که چون آوار بر سر این فوتبال بومی زده فرو ریخته و به هر ناکجا آبادش که نگاه کنی، نعل به نعل مثل هم است و حتی در بزنگاههای خاصش باید هم لحن دعواها و نوع یقهگیریهایشان شبیه هم باشد!
در چنین فرآیند مدیریت زیراکسی دیگر چه توقع از آن سرپرستی که همچنان لنگ توشیح حکم مدیرعاملیاش مانده و جنابش رونوشتی برابر جعل اسلافش نباشد تا در پهنای شیشه رنگی سیما جان چشم تو چشم هواداران دلزده تیمش وعدههای نخنما شده مدیران قبلی را جعل نکند! ... .
تو در این فوتبالفارسی بگرد دنبال آن مدیرعامل خودشیفته معزولی که شبش خربزه خورد و سحر نشده پوستش را زیر پای کالدرون انداخت تا بعدش هرچه پنجره به در دیوار تیمش باشد، از بوی تعفن مدیریتش بسته شود!
این ریشه پوسیده مدیریتهای بومی که یک جا نیست، به هر طرفش که بنگری ریشه دوانده. بنابراین باید هم بعد از گذشت چند هفته از شروع بازیها یهو یک جنابی ازگوشه پنهان و تاریک این فوتبال فلکزده از خواب خرگوشی بپرد و دو بازیکن خارجی تیمی را به کسری از ثانیه قبل از زدن سوت داور ممنوعالبازی کند!
در فوتبالفارسی فوتبال اصل نیست، فرعی است از اصلی که به جیبهای گل و گشاد و انبانهای دوخته شده گره خورده. در این بده بستانها فوتبال هدف نیست، وسیلهای است برای نمایش و سرگرمی بر سن میدانها و پرده به پرده تخدیر روح و روان هواداران برای خالی کردن جیبشان به هر فریب و تمهید!
دیگر هم مهم نیست که تو تماشاگر بیپناه با داشتن همه شرایط لازم چندین بار از طریق فضای مجازی بلیت بخری و با خالیبندیهای آقایان دستت از هر چه بلیت است خالی بماند. مهم نیست تو هوادار که اصل اصیل این فوتبال هستی تا بیخ گردن کلاه سرت برود و تنابندهای هم نباشد که جوابت را بدهد. اصل در این فوتبالفارسی دعوا برسر بخور بخور این یکی زیادهطلب با آن یکی زیادهخواه است که اگر این یکی بخواهد بیشتر بخورد و به جیب آن یکی کمتر برود، گویی به جیب جنابش برمیخورد و به سه سوت عرصه این فوتبال فلکزده به چاله میدان برای یقهگیری پشت نسقگیری بدل میشود تا اصل که فوتبال باشد در مسلخ زیادهخواهیها همچنان سربریده به تیغ این و آن ذبح شود!
در این فوتبال بومی صفت بومی رفتار البته با جعل پلاک حرفهای اگر همه چیزش درست سر جایش باشد، تعجبآور است، چنانچه در روزی که چشم میلیونها هوادار تیمی بزرگ در انتظار بازی تیمشان در پس تأخیر پشت تأخیر به زمین بازی دوخته شده، باید هم در بیرون میدانش یقهگیری زیادهطلبان برای حق نصب چند تا تابلوی تبلیغاتی اصل باشد و عالم و آدم و هر چه تماشاگر فوتبال است، فرعی ناحق بر این اصل باشند!
تو بخوان در پس این همه چه کنم و چه کنیهای مدیران هرهری رفتار برای بلند کردن فوتبالی زمینگیر شده به تقصیر باید هم الو. . الو. . کنان از وزیرعالیجاهطلب اذن کنند تا برای شروع بازی تیم خودخودشون در زمین خودخودشون اجازه بگیرند!
الو الو ... . باقی بقای بیبقای شرکت توسعه و تجهیز و سازمان لیگ و هیأت فوتبال تهران و هرچه اعوان وانصار فوتبالفارسی با این همه جربزه است!