ناکامی تیم ملی جوانان از صعود به مرحله دوم رقابتهای قهرمانی جهان، شوک بزرگی به والیبال ایران بود. آن هم پس از موفقیت تیم بزرگسالان و آن قهرمانی شیرین در آسیا. آن هم در شرایطی که خیلیها امیدوار بودند تا بهروز عطایی یک بار دیگر عملکرد قابل قبولی از خود نشان بدهد و نتیجه قابل قبولی در رقابتهای جهانی جوانان کسب کند. آرزویی که خیلی زود با دو باخت پیاپی به بلژیک و آرژانتین رنگ باخت و جوانان ایران خیلی زود از صعود به دور بعد ناکام ماندند.
تصمیم اشتباه
تصمیمها و انتخابهایی که در تیمهای ورزشی صورت میگیرد، اغلب چیزی شبیه به هندوانه در بسته است؛ یا شیرین و دلچسب از آب در میآید یا ناموفق و بیمزه. با این حال برخی تصمیمهای آزموده شده و مشخص وجود دارد که معمولاً به شکست و ناکامی منجر میشود و برای اولین بار هم نیست که نیاز به آزمایش آنها وجود داشته باشد. حضور یک مربی در دو تیم آن هم در رده ملی، از آن تصمیمهایی است که بارها و بارها در رشتههای مختلف امتحان شده و اغلب هم نتیجه نداده است. در همین والیبال و طی سالهای گذشته، مربیانی نظیر پیمان اکبری با در اختیار داشتن چند تیم، بلایی بر سر آن تیمها آوردند که برخی دیگر تشکیل نشده و یا سرنوشت ناخوشایندی نصیبشان شد. با این حال داورزنی در شرایطی که والیبال ایران حال و روز چندان مساعدی نداشت، یک بار دیگر دست به چنین انتخابی زد و در نهایت با این ناکامی، موفقیت اخیر تیم بزرگسالان را نیز تا حدودی مخدوش کرد.
حضور بهروز عطایی به طور همزمان در دو تیم بزرگسالان و جوانان، آن هم در شرایطی که تمرینات و مسابقات هر دو نزدیکی و حتی همزمانی زیادی با هم داشت، از آن تصمیمهایی بود که از ابتدا محکوم به شکست بود. با این حال یک بار دیگر در ورزش ایران اصرار بر تکرار تجربههای تلخ گذشته، یک ناکامی بزرگ بر جا گذاشت.
نسخه منسوخ
در توانایی بهروز عطایی شکی نیست. رزومه و عملکرد او طی یک دهه گذشته در رده ملی و باشگاهی آنقدر حرف برای گفتن دارد که بتوان گفت شایستهترین مربی برای هدایت تیم ملی بزرگسالان بود.
با این حال مگر یک مربی چقدر توان دارد که صبح تا ظهر بر سر تیم بزرگسالان (با آن همه فشار و توقع) باشد و عصر هم تیم جوانان را تمرین بدهد؟ در نهایت هم پس از گذراندن رقابتهای قهرمانی آسیا و تحمل فشار روانی، مستقیم به رقابتهای قهرمانی جهان در رده جوانان برود و انتظار داشته باشیم که بتواند در هر دو جبهه نتیجه بگیرد.
در بهترین شرایط ممکن، بهروز عطایی میتوانست توان خود را به دو نیم کرده و هر دو نیم را برای یک تیم خرج کند. اتفاقی که واضح است نیفتاده و در این میان یک نسل از جوانان ایران قربانی این تصمیم اشتباه شدند. با تمام اینها حتی اگر تقسیم توان هم صورت میگرفت، واقعاً اینقدر قحط الرجال است که به نیمی از توان عطایی برای این دو تیم اکتفا کنیم و شخص آزاد دیگری را برای هدایت تیم جوانان در نظر نگیریم؟ سوال مهم و اساسی اینجاست که آیا واقعاً اگر هر مربی دیگری را به جز عطایی در رأس کادر فنی تیم جوانان قرار میدادیم که با حداکثر زمان و توان بر روی کارش متمرکز میشد، نتیجه بهتری از این ناکامی بزرگ کسب نمیکردیم؟
اول فدراسیون، دوم مربی در این ماجرا بدون شک مقصر اصلی فدراسیون والیبال است. نهادی که داورزنی در رأس آن این تصمیم پرریسک و غلط را گرفت و هر دو تیم جوانان و بزرگسالان را به عطایی داد. در وهله دوم قطعاً خود بهروز عطایی هم مقصر است. عقل سلیم حکم میکرد در شرایطی که مسئولیت بزرگی مثل تیم بزرگسالان آن هم در این برهه حساس به او واگذار شده، قید زمان چند ماهه در تیم جوانان را بزند و عطای این تیم را به لقایش ببخشد. با توجه به قهرمانی دوره پیش این تیم در جهان، تکرار همان عنوان هم تمجید و تحسین چندان زیادی برای او به ارمغان نداشت. به این ترتیب او با انتخابی روبهرو بود که تهدیدش بسیار بیشتر از فرصتش بود. با این حال طمع یا هرچه که بخواهیم اسمش را بگذاریم، باعث شد تا این تصمیم غلط گرفته شود و نتیجه هم همینی بشود که میبینیم.
غلط اندر غلط
بهروز عطایی چند هفتهای قبل از اعزام تیم بزرگسالان به قهرمانی آسیا، در یک برنامه رادیویی و در جواب مجری درباره مشکلات این مسئولیت همزمان و ایرادهای آن، توجیه عجیبی را مطرح کرده بود. عطایی گفته بود که یک کادر ثابت به طور همزمان این دو تیم را هدایت میکند و با توجه به سیستم یکسان جاری در هر دو تیم، کار اتفاقاً خیلی سادهتر هم خواهد بود! توجیه عطایی چیزی شبیه به بالا بودن راندمان «سریکاری» در صنعت و کارهای تولیدی بود تا آماده کردن یک تیم ورزشی.
بر فرض محال هم که هیچ مربی دیگری در ایران نبود، آیا بهتر نبود که حداقل یک کادر مجزا در هر یک از این تیمها فعالیت کند و عطایی مثلاً نقش هماهنگ کننده و ناظر را داشته باشد؟ با این تصمیم حداقل تیم جوانان در حد فاصل رقابت تیم بزرگسالان در قهرمانی آسیا و زمان منتهی به رقابتهای قهرمانی جهان، به این شکل رها نمیشد و قطعاً نتیجه بهتری میگرفت.
تیم مستعد
جوانان والیبال ایران هر دو مسابقه اول خود در ایتالیا را با نتیجه 3 بر 2 باختند و از صعود به جمع هشت تیم پایانی باز ماندند. نتیجهای که به وضوح نشان میدهد مشکل اصلی این تیم ضعف تکنیکی و تاکتیکی نبوده. کما اینکه بازیکنی نظیر توخته و مهدی جلوه را هم از تیم بزرگسالان در اختیار داشت که مهرههای مهم و تأثیر گذاری به حساب میآمدند.
پس واضح است که مشکل در جای دیگری است و نمیتوان گفت که تغییر نسل و کیفیت پایینتر بازیکنان منجر به چنین نتیجه ضعیفی شده. قطعاً توجیه عجیب عطایی در کم تجربه بودن تیم جوانان هم عنوان بهتری از همین کلمه «توجیه» نصیبش نخواهد شد.
به این ترتیب به هم خوردن ارتباط مربی و تیم و رها شدن این بازیکنان در هفتههای منتهی به رقابتهای قهرمانی جهان و شاید از همه مهمتر مصرف شدن بخش عمده توان عطایی در تیم بزرگسالان و رقابتهای قهرمانی جهان، دلایل اصلی این ناکامی بزرگ به حساب میآیند.
ناکامی که متأسفانه باعث سوختن و ندیده شدن یک نسل از جوانان والیبال ایران خواهد شد. نسلی که رقابت آسیایی را تجربه نکرد و حالا در رقابتهای جهان هم چنین بلایی بر سرش آمد و شانس دیده شدن را تا حدود زیادی از آنها گرفت.