مازیار گیلکان
پرسش این است: استقلال مثل همیشه بد بازی کرد و مثل همیشه از برد عاجز بود و البته مثل همیشه از بدشانسی گفت. این رویه تا کجا ادامه خواهد یافت؟
اما مسأله اول این است که استقلال بد بازی کردن خود را قبول ندارد و نمیخواهد باور کند. نه تنها نمیخواهد باور کند، بلکه تلاش میکند دیگران نیز با باوری خیالی، فکر کنند استقلال نمایشی موفق و جذاب ساخته است.
مربیان استقلال خود میتوانند از واقعیت درباره خودشان فرار کنند اما واقعیت با این فرار تغییر نخواهد کرد.
از چند هفته پیش روشن بود که درباره استقلال باید صبور باشیم، باید اجازه دهیم قدمهای اول برداشته شود و با ساختار واقعی فنی این تیم مواجه شویم. استقلال هنوز خود را تمام قد نشان نداده است و محمود فکری و همکارانش باید تصویرهای بهتری را در ذهن هواداران ثبت کنند اما هر چه میگذرد، وضعیت و دورنمای بهتری ظاهر نمیشود و این درباره کیفیت فوتبالی که استقلال ارائه میدهد نگرانکننده است. محمود فکری مربی خوشبختی است. او تیمی پرستاره را در اختیار دارد که فصل گذشته تجربههای بزرگی را پشت سر گذاشت. تجربه فنی استقلال در فصل گذشته با استراماچونی و مجیدی بسیار ارزشمند است و حالا میتواند به استقلال ایدههایی بدهد اما خبری از کار و ایده در استقلال نیست، حتی اگر فکری هر روز درباره همدلی حرف بزند.
استقلال باید تعارف را با خود کنار بگذارد. این تیم برای موفقیت به فوتبال نیاز دارد، نه به بازیهایی که خود در آن گم شده است. سرمربی و همکارانش باید ایدههای خود را نشان دهند و پیش از این خود باید بدانند قرار است کدام اتفاق را در بازی استقلال رقم بزنند.
از نیمکت استقلال پیامی به بیننده بازی نمیرسد. نیمکت استقلال نوید هم نمیدهد و اگر در آینده نزدیک تیم دیگری را بسازد، در واقع غافلگیرکنندهترین اتفاق لیگ را رقم زده است، چون نشانههای آن تحول پیدا نیستند.
تمام این حرفها درباره استقلال به معنای ناامید شدن از آینده نیست، بلکه خبر از انتظار و توقعی میدهد که وجود دارد و نمیدانیم فکری کی میخواهد به آنها پاسخ بدهد.