شهرام وزیری
در اینکه مهدی رحمتی یکی از بهترین دروازهبانان 10، 15 سال اخیر بوده شکی نیست، در اینکه به اعتقاد برانکو سالها در پس ابراهیم میرزاپور چشم به میدان داشت تا بعدها حقانیتش را در تیم ملی به اثبات برساند، شکی نیست. در اینکه در اوج آمادگی به عنوان دروازهبان اول تیم ملی بنابر خواستههای غیر معقولش در برابر کیروش به تیم ملی کشورش پشت کرد هم شکی نیست و البته در اینکه در اوج محبوبیت و اقتدارش چشم بر استقلال بست تا پسپسکی برود و خود را به دروازه بانی دست چندم بدل کند، بازهم و بازهم شکی نیست. چرا که کم نبوده و کم نیستند انسانهایی که در هر سطح و سطوح در لحظاتی از زندگی خویش اسیر در پیله خودشیفتگی و غرور، تصمیماتی گرفتند که با گذشت زمان درست و غلط بودنش چه زود روشن شد؛ و البته زودی که همیشه دیر است!
این همه را گفتیم تا امروزه روز به مهدیخان رحمتی و رحمتیها برسیم؛ امروزی که جناب رحمتی عجولانه کسوت عوض کرده و بیآنکه مربیگری کرده و خوانده باشد، ناغافل جامه سرمربیگری بر تن کرده تا در میان خودیها -شاید بیشتر همدورهایهایش- عقب نماند!
نگارنده، این نوشتار دلی را از سر دوستی مهدی خانها مینویسم تا راه درست رسیدن به یک سرمربی محبوب و متقدر را یادآور شوم؛ راهی که به کج راهه منتهی نشود. چنانچه بودند بازیکنان نامداری که با ترک میدانها هنوز به رختکن نرسیده و رخت بازیکنی برتنشان خشک نشده، جابهجا جامه مربیگری برتن کردند تا با توجه به شرایط زمانی و مکانی هنوز برتنشان نرفته جامه از تن بکنند. تو بخوان به جبر روزگار از تنشان بکنند!
چرا که ویژگیهای بازیکنی پرآوازه بودن با مربی نامدارشدن متفاوت است. تو اگر در تیمت به عنوان یک بازیکن کارساز و پرآوازه باشی همچنان در میدان یک یازدهم تیمت هستی اما یک سرمربی بر روی نیمکت کذا یک از یک است و تنها اوست که باید برنامهریز و هدایتگر یازده بازیکنش در میدان باشد. تفاوتها در همین است که یک سرمربی در رهبری تیمش یک آمر است و یک بازیکن همچنان یک عامل. بنابراین تو اگر مارادونا هم باشی -روحش شاد- با توجه به نگذراندن دورههای مربیگری و نیز عدم تجربه عملی زود است که بتوانی به عنوان یک سرمربی و یک آمر مقتدر استراتژیها و برنامهها و تاکتیکهای تیمت را به شاگردانت دیکته کنی و چنانچه کم نبوده و نیستند مربیانی که در زمان بازیکنی از نظر فنی در سطح و اندازه بازیکنان بزرگ و نامدار نبودند اما وقتی در کسوت مربیگری میداندار شدهاند، شیوه رهبری و نوع دید و نگاه و موفقیتشان نشانگر فهم و شعور و دانش مربیگریشان بوده است.
لازمه مربی شدن تنها دوره دیدن و اکتساب دانش تئوریک فوتبال نیست البته دوره دیدن و کسب دانش روز مربیگری لازم است اما آنچه این میان موجب کفایت است، جنم مربیگری است که باید در ذات و خمیره یک فرد باشد.
حالا هم ما قصاص قبل از خطا نمیکنیم، منتظر میمانیم چند هفتهای دیگر بگذرد و با توجه به دوره ندیدن رحمتی و امثال رحمتیها که کم هم نیستند، هرچه زودتر شاهد کشف و شکوفایی جنم چنین مربیان جوانی باشیم !؟
به امیدش