سام ستارزاده
مطالعه مصاحبهها و حواشی پیرامون سرمربیهای بازنده در لیگ برتر، مدت دور و درازی است که به یکی از رنجآورترین کارها بدل گشته. لیگ بیستم، پذیرای لیست بلندبالایی از مربیان کم سنوسالتر است؛ ولی واکنشهای نسل قدیم و جدید این قشر به شکست تیمشان با یکدیگر مو نمیزند.
بخشی از واکنشهای همین دو هفته را مرور کنیم: دو سرمربی جوان، لیگ را با شکست سهگله آغازکردند. یکی اینستاگرامش را به استوریهای مظلومنمایانه آغشته به بوی جدایی مزینکرد؛ و دیگری کاسهوکوزهها را بر سر بانویی که در دپارتمان پزشکی فدراسیون فعالیت میکند شکست.
مربی بازنده بازی بزرگ این هفته نیز، با فحاشیهایش کاخ تصوراتمان از شخصیت جنتلمن و متینش را فرو ریخت؛ اتفاقی که البته در لیگ برتر و بهویژه دستههای پایینتر، دیگر یک روزمره بهشمار میرود و در دوران کرونا، تنها بهلطف سکوت روی سکوها صدای گوشخراشش شنیده میشود. عجیبتر از همه اینها، تهدید ذوبآهن به انصراف از لیگ بهخاطر اشتباهات داوری است؛ آنهم طی نامهای که نه به سازمان لیگ، بلکه به وزارت ورزش فرستاده شده!
در این میان، جملاتی هم وجود دارند که بعید است چندان از زبان مربیان ناکام جاریشوند؛ جملاتی از جنس پذیرش اشتباهات، عذرخواهی از هواداران، تزریق روحیه به بازیکنان برای تلاش با اراده بیشتر در ادامه مسیر و تحسین برتری فنی حریف. هرچند مورد دوم را در کلام محمود فکری دیدیم، چنین الفاظ متشخصانهای اگر بهکار برده شوند هم، دیری نمیپاید که فراموش شوند و تنها دعواها و مجادلههای لفظی و حتی بعضاً غیرلفظی بر جای بمانند.
پارسال در چنین روزهایی که آندرهآ استراماچونی از استقلال رانده شده بود، از درسهایی که وی در مدت کوتاه حضورش در ایران به ما یاد داده بود، نوشتم: «مرد ایتالیایی شکست میخورد؛ به بدبیاریها اشاره میکرد ولی از استواری او کم نمیشد. هیچ گاه نگفت داوری سر ما را برید. شکستها را با بهانههای برحق فراموش نمیکرد؛ بلکه آنها را به انگیزهای برای تلاش دوباره بدل میساخت. همین که به خبرنگاران از این موانع میگفت، آنها را از ذهن خود بیرون میبرد و تنها به تمرینهای سخت پیش رو تمرکز
میکرد.»
همین سخنها را در مورد برانکو ایوانکوویچ نیز میتوان گفت. ابتدای لیگ پانزدهم را همه دیدیم که پرسپولیس برانکو با نمایش تماشاگرپسندانه، اما تهی از اقبال، به قعر جدول لیگ رسیده بود. حال که ورود امثال برانکو و استراماچونی را ممنوع کردهایم، قرار است با احترام و متانتی که آنها در قبال ناملایمتیها علیه تیمشان داشتند هم خداحافظی کنیم؟ آیا دوستداریم بگذاریم فوتبالمان به همین منوال پیشبرود تا حواشی بیرون زمینش از جذابیتهای درون زمینش پیشی بگیرند؟جنگ بیانیه، رقابت ناسزاگویی و اهانت و درگیریهای لفظی، نه برندهای دارند و نه جذابیتی برای ما فوتبالدوستان. بهشخصه سعید آذری را مدیر قابل ستایشی میدانم. با این حال، کلکل آذری و مددی در رسانه ملی هیچ آوردهای جز سردرد برای مخاطبین فوتبال ایران به ارمغان نمیآورد؛ که برای خود فوتبال همان را هم به همراه ندارد. هیچ مربی و مدیری قرار نیست همیشه پیروز هر میدانی باشد. باختن زیبا اما، هنرمندی و شجاعتی میخواهد که در عده اندکی از نیمکتداران فوتبال باشگاهی کشورمان دیده میشود.