
ادامه از صفحه 2
از ابتدای هفته گذشته بود که بحث توافق فدراسیون فوتبال با پرویز مظلومی برای هدایت تیم فوتبال جوانان مطرح شد. انتخاب سرمربی برای تیم فوتبال جوانان در فاصله حدود دو ماه تا اولین بازی این تیم در جام ملتهای آسیا، از آن تصمیمهایی بود که همین حالا هم برای نهایی کردن آن دیر بود.
آنچه دستهای مظلومی را میبندد
پرویز مظلومی سرمربی شناخته شدهای است. تجربه سالها کار در لیگ برتر فوتبال ایران، میتواند رزومه خوبی برای او به حساب بیاید. البته که تیمهای پایه هم نیاز به کسی دارند که کار حرفهای کرده باشد و به اصول حرفهای فوتبال آشنا باشد اما کار در تیمهای پایه از بسیاری جهات با کار در هر تیم دیگری متفاوت است. چراغپور با اشاره به همین موضوع میگوید: «به نظر شخصی من، کسی مثل پرویز مظلومی که سالها سابقه کار در سطح اول فوتبال ایران را دارند اما حالا دوران مربیگریشان به پایان رسیده یا نمیخواهند که دیگر در سطح باشگاهی مربیگری کنند، گزینه خوبی برای هدایت تیمهای پایه هستند اما نکته اینجاست که در کنار این افراد یک نفر هم باید باشد که مباحث تئوری را به بازیکنان پایه آموزش دهد. در تیمهای نوجوانان نسبت آموزش تئوری فوتبال به آموزش عملی باید 50 – 50 باشد. در تیم جوانان این نسبت 40 به 60 میشود و در تیم امید به نسبت 30 به 70 میرسد. بازیکن باید سواد تئوری فوتبال داشته باشد تا حرف سرمربی را بفهمد و بتواند مقابل بازیکنان آموزش دیده کشورهای دیگر بازی کند.»
او به موضوعی اشاره میکند که در تیم فوتبال جوانان میتواند پرویز مظلومی را به دردسر بیندازد: «تیمهای فوتبال پایه، نه تیم ملی بزرگسالان است که بتوانند بازیکنانی از باشگاههای خارجی به آن دعوت شوند و نه تیم باشگاهی است که سرمربی کمبودهایی که در پستهای مختلف دارد را با خرید بازیکن خارجی جبران کند. مظلومی معمولاً در تیمهای لیگ برتری، به حضور برخی بازیکنان خارجی اصرار زیادی داشت. حتی وقتی در استقلال بود علیرغم همه ایرادهای اخلاقی که از جاسم کرار میگرفتند، او میگفت من به این بازیکن نیاز دارم و هر کاری هم کند، حفظش میکنم. این حرف را میزد چون در پست کرار بازیکن دیگری نداشت. حالا ولی باید بداند که وقتی در تیم پایه بازیکن نداری، دیگر نداری و هیچ کار دیگری هم نمیتوانی انجام دهی. نمیتوانی برای آن پست از آذربایجان و ترکیه بازیکن بیاوری.»
جلال چراغپور همچنین میگوید: «پرویز مظلومی سابقه کار در تیمهای پایه را ندارد و کمبودهای نسل جدید را هم دنبال نکرده است. معمولاً از بین 500 هزار بازیکنی که در تیمهای پایه هستند، یک نفرشان میشود قائدی و به تیم استقلال میرسد. که آن هم همه نقطه ضعفهایش از بین رفته تا به استقلال رسیده است.»
با همه اینها اما انتخاب شخصی چون مظلومی از دید چراغپور راهی است که فدراسیون فوتبال برای پنهان کردن انتخاب کرده است: «به هرحال من فکر میکنم فدراسیون فوتبال با انتخاب پرویز مظلومی، فقط میخواست برای شش ماه پشت ماجراهای انتخابش پنهان شود و نفس بکشد چون به هرحال پرویز مظلومی چهرهای است که توجه مطبوعات را به خود جلب میکند.»
از غافلگیری علی پروین تا شکست علی دایی در آزادی
چه کسی است که از ضعف فوتبال ما در رده پایه خبر نداشته باشد؟ بیماری و مشکلی که 48 سال است در فوتبال پایه خانه کرده است. پیچیدگیهای این بیماری و نبودن مدیریت کافی برای سروسامان دادن به این وضعیت، باعث میشود سالها همه از وجود این مشکل مطلع باشند اما کاری برای رسیدگی به آن نکنند. با کمک جلال چراغپور این مشکل را میشکافیم و مورد بررسی قرارش میدهیم. چراغپور صحبت درباره این مشکل را اینطور آغاز میکند: «بیایید اول به این سؤال پاسخ دهیم که چرا در انتخاب سرمربی این تیمها مدام شاهد تغییر هستیم؟ نام فرهاد مجیدی برای هدایت تیم امید مطرح میشود اما در نهایت حمید استیلی روی نیمکت مینشیند. نام هومن افاضلی مطرح میشود. یک زمان پیروانی هدایت این تیم را برعهده دارد و مدتی حتی نام سرمربی رومانیایی ذوبآهن برای حضور در تیم امید مطرح میشود. واقعیت اما این است که غنای دانش در گردش درون فوتبال پایه ما به شدت پایین است. به همین دلیل است که وقتی با تیم نوجوانان در مسابقات حاضر میشویم، معمولاً نتایج بهتری کسب میکنیم و بیشتر دوام میآوریم چون هدایت این رده سنی به دانش کمتری نیاز دارد. با جوانان که به مسابقات میرویم کمی به دانش بیشتری نیاز هست و ما در مراحل ابتداییتر حذف میشویم. به همین ترتیب با امید که در مسابقات حاضر میشویم چون با قیافه فوتبال حرفهای مواجه شدهایم و به دانش بیشتری نیاز داریم، در همان مراحل اول حذف میشویم. به تیم ملی بزرگسالان که میرسیم، دیگر به سرمربی خارجی نیاز داریم تا بتواند دانش در گردش درون تیم را بالا ببرد.»
جلال چراغپور میگوید: «ما فوتبال بازی میکنیم اما فوتبال را بازی نمیکنیم. دانش در گردش درون تیم ما پایین است. به همین خاطر است که وقتی علی دایی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران بود، در بازی با عربستان، تیم حریف دو تعویض همزمان انجام داد اما همه نیمکت ما متوجه دلیل این دو تعویض همزمان نشد. نیمکت تیم ملی فوتبال متوجه نشد که سیستم بازی عربستان تغییر کرده است. یک نفر روی نیمکت نبود که روی تابلو این دو تعویض را ثبت کند و بگوید سیستم تغییر کرد. به همین خاطر 2 گل خوردیم و اوت شدیم. یا یکبار دیگر وقتی مهدی مناجاتی سرمربی تیم ملی بود در بازی با چین، همین اتفاق افتاد، با اینکه 3 بر صفر جلو بودیم اما چین با تغییر سیستم بازی را 3 – 2 کرد و ما اوت شدیم. یا در مسابقه دیگری که علی پروین سرمربی تیم ملی فوتبال بود و با ژاپن بازی داشتیم حریف جلوی مجتبی محرمی و سید مهدی ابطحی دو تعویض ضربدری دوبل انجام داد و ما را گیج کرد و باز هم اوت شدیم. اینجاست که باید بگویم ما روی تخته سیاه مقابل حریفانمان بازندهایم و کار به داخل زمین نمیرسد.»
وقتی ملاک شناسایی استعدادها تغییر میکند
به همه مواردی که تا اینجا گفتیم باید موضوع مهمی چون ملاک انتخاب بازیکنان در تیمهای پایه باشگاهی را هم اضافه کنیم. پیش از هر چیز آنچه اهمیت دارد این است که استعدادهای فوتبالی به درستی کشف شوند. جلال چراغپور در همین رابطه توضیح میدهد: «در انتخاب بازیکنان نباید ملاک شغل پدر و درجه اجتماعی بازیکن باشد. وضعیت مالی و اقتصادی بازیکن نباید در انتخاب دخیل باشد اما وقتی باشگاههای ما به مربیان تیمهای پایه خود میگویند که باید هزینههای تیمهای پایه را از بازیکنان خود دریافت کنند، چارهای نمیماند جز اینکه سرمربی تیم مربوطه از بین بازیکنان با استعدادی که توان مالی کمی دارند و بازیکنی با کیفیت فنی پایینتر اما از طبقه اجتماعی بالاتر، دومی را انتخاب میکند. ضمن اینکه در شرایط عادی با توجه به هزینه بالای خرید کفش و لباس ورزشی و هزینههای ایاب و ذهاب، افراد با استعداد اما از طبقه پایین نمیتوانند راهی به فوتبال پیدا کنند. همه این اتفاقات باعث میشود که ملاک انتخاب استعدادها تغییر کند و استعدادهای واقعی شناسایی نشوند.»
با این چرخه معیوبی که در شناسایی استعدادها تا رسیدگی به تیمهای پایه وجود دارد، چطور میتوان در فاصله 2 ماه مانده به مسابقات سرمربی انتخاب کرد و لیست بازیکنان داد و انتظار کسب نتیجه و رقم خوردن آیندهای برای فوتبال را داشت؟