
سام ستارزاده
هرچند جدایی برانکو یک آغاز تلخ برای فصل پرسپولیس بود، اما میراث بزرگی که برانکو در جمع سرخها برجای گذاشت همچنان این تیم را از سایر مدعیان فوتبال باشگاهی ایران متمایز ساخته. گابریل کالدرون و یحیی گلمحمدی نیز در حراست از این اندوخته نقش پررنگی داشتهاند و این «ثبات» که ارمغان دوران برانکو بود، پرسپولیس را مانند بایرن در آلمان، یوونتوس در ایتالیا و پاری سنژرمن در فرانسه یکهتاز باقی گذاشته.
البته که نسبت دادن این ثبات تنها به برانکو کمانصافی در حق مدیرانی چون علیاکبر طاهری و حمیدرضا گرشاسبی هم است؛ چرا که چنین ثباتی در تمام سطوح فنی و مدیریتی یک باشگاه لازم است و در تاریخ لیگ برتر، کمیاب.
از لیگ پانزدهم به اینسو، دیگر تکلیف قهرمان لیگ به هفته آخر موکول نمیشود و پرسپولیس مانند شاگرد ممتازی که با اطمینان برگه کنکور را پیش از پایان آزمون تحویل میدهد، خیال خود از بابت قهرمانی را چند هفته زودتر از ایستگاه پایانی لیگ تعطیل میکند. علت هم آن است که آنها نه مانند سپاهان طی یک فصل پر فراز و نشیب ظاهر میشوند؛ نه مانند تراکتور با هر لغزش دست به تغییرات گسترده میزنند و نه مانند استقلال از حفظ ستونهای تیم عاجز میمانند.
پرسپولیس رکوردهای مثبت تاریخ لیگ برتر را یکی پس از دیگری جارو میکند و حال به شکستن رکورد امتیازگیری چشم دوخته؛ رکوردی که متعلق به فولاد است، با 68 امتیاز در دورانی که هر تیم در یک فصل 34 بازی انجام میداد. اما باارزشتر از این رکوردها، شخصیت حرفهای نهادینه شده در پرسپولیس است. ثبات چند سال اخیر ارتش سرخ تنها به سیستم 2-4-4 برانکو که با نگرش جانشینان وی هم سازگار بود یا حفظ کادر بازیکنان که اکنون با یکدیگر به اوج هماهنگی رسیداند، ختم نمیشود؛ بلکه آنچه کارشناسان ورزشی آن را «شخصیت قهرمانی» صدا میزنند، بزرگترین دستاورد دوران برانکو و بزرگترین حفظ شده باشگاه در دوران طلاییاش بهشمار میرود.
سرخپوشان پایتخت سالهاست که نه در قالب شعار، بلکه در عمل یاد گرفتهاند که بهجای ابر و باد و مه و خورشید، بهجای تیمهای رقیب، تنها روی خودشان و اهداف بزرگشان تمرکز کنند.
پرسپولیس اگر تیم ویرانگری است که امروز میبینیم، بهخاطر وفاداری هواداری است که پس از نرسیدن به قهرمانی در لیگ پانزدهم، ایستاده اعضایش را تشویق کردند؛ بهخاطر سرمربیانی بود که هیچگاه با یک پیروزی سرمست و اشباع نشدند؛ بهخاطر مدیرانی بود که به ندرت خود را درگیر جنگهای لفظی فرسایشی با همتایان خود در لیگ میکردند و بهخاطر بازیکنانی بود که اگر جز تعهد و تمرین ارائه میدادند، جایگاهشان در تیم به خطر میافتاد.
این المانها، شخصیت قهرمانی و یا بهتر است بگوییم، شخصیت پوکر را در خون قرمزها پروراندند و اکنون، حتی آن دسته از فوتبالدوستانی که تلاش در توجیه عملکرد حماسی 5 سال اخیر پرسپولیس با تئوری تبانی هستند، به خوبی میدانند که تیمهای محبوبشان بدون چنین شخصیت حرفهای در سالهای آینده هم یارای مقابله با این پرسپولیس کوبنده را نخواهند داشت.
در نهایت، نمیتوان انکار کرد که قهرمانی ششم پرسپولیس در تاریخ 19 ساله لیگ خلیجفارس ارزشمندتر بود اگر استراماچونی از استقلال فراری داده نمیشد؛ یحیی گلمحمدی با فشار از بالا از شهر خودرو سلب نمیشد و پرسپولیس مطابق نقشههای مطلوب پیش فصل خود، با همان گابریل کالدرون به کارش ادامه میداد. با این حال، این امر اندکی از ارزش کار بیسابقه شاگردان فعلی گلمحمدی نمیکاهد. پدران ما میگفتند بالاتر از سیاهی رنگی نیست. اما امروزه وقتی صحبت از فوتبال و قهرمانی میشود؛ ما میگوییم بالاتر از سرخ رنگی نیست.