printlogo


کد خبر: 211818تاریخ: 1399/4/30 00:00
علی آقا بمب انرژی بود

رضا عباسپور

وقتی خبرفوت مرحوم علی میرزایی را می‌شنود، چند لحظه‌ای سکوت می‌کند. نمی‌دانست رفیق و استاد قدیمی او از دنیا رفته است. می‌گوید: «واقعاً علی میرزایی فوت کرد؟ می‌دانستم حالش خوب نیست اما فکر نمی‌کردم ما را ترک کند. علی سلامت زندگی کرد و بدن سالمی داشت. اوهمیشه آرامش عجیبی داشت و در هر شرایطی بمب انرژی بود.» البته بی‌اطلاعی محمد نصیری هم دلیل دارد. گویا روز جمعه گذشته او در خانه دچار حمله قلبی خفیفی می‌شود و به خاطر همین کسالت در جریان شرایط دوست قدیمی‌اش نبوده است. البته بعد از رسیدگی‌هایی که شده، شرایط بهتری دارد و از بیمارستان مرخص شده است. دارنده 3 نشان طلا، نقره و برنز المپیک با شنیدن خبر فوت میرزایی به حدی ناراحت می‌شود که می‌گوید مشکل خودش را فراموش کرده است. به بهانه فوت علی میرزایی که همین چند وقت پیش در کمیته ملی المپیک مراسم بزرگداشت او برگزار شد، با نصیری همکلام می‌شویم تا از خاطراتش با زنده یاد علی میرزایی دارنده نشان برنز المپیک و سرمربی پیشین تیم ملی وزنه‌برداری ایران بگوید.

علی میرزایی حق استادی گردنم داشت
محمد نصیری که شاگرد میرزایی بوده، می‌گوید: «علی میرزایی و مرحوم نامجو دو بزرگمرد تاریخ وزنه‌برداری ایران و جهان بودند که هر دو در دسته 56 کیلوگرم، سال‌ها قبل از اینکه من در وزنه‌برداری معرفی شوم، جزو ستاره‌های نامدار این رشته بودند. علی آقا و مرحوم نامجو هر دو در دسته 56 کیلوگرم به اضافه مرحوم صفاسنبلی همیشه برای ملی‌پوش شدن رقابت جذاب و دیدنی داشتند، البته همیشه زنده یاد نامجو یک پله بالاتر از مرحوم علی میرزایی بود، یعنی اگر پهلوان نامجو اول می‌شد حتماً علی میرزایی نفر دوم او بود، اگر نامجو چهارم می‌شد، مرحوم میرزایی نفر پنجم او بود. این دو نفر رقابت جالبی باهم داشتند؛ چه در داخل کشور و چه در مسابقات معتبر بین‌المللی. واقعاً «شوکه» شدم وقتی گفتید که علی فوت کرده است. من می‌دانستم حال روبراهی ندارد اما هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کردم الان علی میرزایی ما را تنها بگذارد. علی مثل برادرم بود. اگرچه فاصله سنی او و من زیاد بود و حق استادی گردنم داشت اما همیشه مثل یک برادر و رفیق شفیق ششدانگ حواسش به من بود و در مسابقات و تمرینات اردویی حسابی ‌تر و خشکم می‌کرد. علی میرزایی خیلی به عنوان یک دوست، یک رفیق عزیز و صمیمی، یک برادر و یک مربی مهربان و دلسوز و حامی من بود و کمکم می‌کرد.»
نصیری ادامه می‌دهد: «علی میرزایی 91 سال سن داشت اما چون خیلی سالم زندگی کرده بود و کلاً آدم پرانرژی و فوق‌العاده مثبتی بود، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم به این زودی ما را تنها بگذارد. او یک شخصیت آرام، محترم و مهربانی داشت که باعث می‌شد ناخواسته جذبش شوی، واقعاً الان که می‌خواهم بگویم «خدا بیامرز میرزایی» اصلاً این واژه برای علی روی زبانم نمی‌چرخد! امیدوارم روحش شاد باشد و در آرامش ابدی جاودانه شود.»

میرزایی در تمرین و مسابقه بمب انرژی بود
محمد نصیری همینطور که خاطراتش را مرور می‌کند، می‌گوید: «من و علی میرزایی همانطوری که گفتم سوای داشتن رابطه مربی و شاگردی و احترام متقابلی که در این سیستم بین ما وجود داشت، مثل برادر بودیم. او قبل از من دردسته 56 کیلوگرم چهره شاخص این دسته وزنی بود و جزو نامداران وزنه‌برداری دنیا. قطعاً کسی که در سطح یک جهان از سکوی قهرمانی بالا می‌رود، دارای فاکتورهای مثبت و درجه یکی است که باعث رشد او در این سطح می‌شود. به همین دلیل وقتی من جای این عزیزان را در تیم ملی گرفتم، تجربیات گرانبها و ارزشمند علی میرزایی در تمرینات تیم ملی و مسابقات بین‌المللی مختلف خیلی کمک کرد. علی چه در تمرین و چه خارج از اردو بمب انرژی بود و به قدری به ما روحیه می‌داد که متوجه سختی و فشردگی تمرینات نمی‌شدیم. یادم می‌آید که سال 1970 در مسابقات جهانی آمریکا او سرمربی تیم ملی بود و همراه با دکتر رهنوردی که آن موقع رئیس کمیته ملی المپیک بودند، زمان رقابت من و ایمره فولدی قهرمان افسانه‌ای مجارستانی‌ها کنارم بودند. ما در دسته 56 کیلوگرم رقابت میلیمتری و جذابی برای کسب مدال طلای جهانی داشتیم. مرحوم میرزایی انصافاً نقش بسزایی در هدایت و حمایتم در این رقابت میلیمتری و حیاتی برای کسب مدال طلا داشت. آن موقع چند بار وزن کشی می‌کردند، حتی بعد از اینکه مسابقه تمام می‌شد اگر دو نفر رکوردشان مساوی بود، وزن کشی نهایی در پایان مسابقه انجام می‌شد و بعد هرکدام از ورزشکاران وزن کمتری داشت قهرمانی به او می‌رسید. من و فولدی هم با هم مجموع‌مان 362 کیلوگرم بود و مساوی. به همین دلیل یا باید من درحرکت آخر وزنه 150 کیلوگرمی را در دوضرب مهار می‌کردم یا اینکه وزن بدنم پایین‌تر از رقیب بود. یادم هست مرحوم میرزایی حواسش ششدانگ به فولدی بود و او را زیر ذره‌بین داشت تا مبادا با ترفند یا نیرنگی این مدال مهم را از ما بگیرد. علی آقا آنجا خیلی استرس داشت اما پشت صحنه به من روحیه می‌داد تا شرایطم از نظر روحی به هم نریزد. من هم به او و آقای رهنوردی گفتم نگران نباشید چون به تمرینات و کنترل وزنی که قبلاً داشتیم اعتماد دارم و مطمئنم حتی اگر از نظر مجموع مساوی باشیم، وزن بدن من کمتر از فولدی است و او در این رقابت بازنده است. نهایتاً هم در حرکت سومم وزنه 150کیلوگرم را لیفت کردم اما بالا نبردم چون نیازی به تلاش بیخودی نداشتم. من به توانمندی خودم و تفکرات درست مربی‌ام ایمان داشتم. وقتی آمدم پایین مرحوم میرزایی و رهنوردی مثل بمب ساعتی بودند. از ناراحتی سرخ شده بودند و خیلی استرس داشتند که مبادا فولدی این رقابت را از ما ببرد اما همانطوری که پیش‌بینی کرده بودم، شد و وقتی وزن کشی نهایی را انجام دادیم وزن بدن من 54 کیلو و خورده‌ای بود اما فولدی حدوداً 59 کیلوگرم بود و به همین دلیل طلا به من رسید. یادش بخیر مرحوم میرزایی بعد از اینکه طلایم قطعی شد، سالن را از شادی و خوشحالی با فریادهایش منفجر کرد و باعث شد کل سالن به خاطر این شور و شوق با او و بقیه بچه‌های تیم ما همراه شوند.»

وقتی می‌میریم تازه اسطوره می‌شویم!
محمد نصیری در پایان تلنگری هم به مسئولان می‌زند و می‌گوید: «قدیمی‌ها خوب گفتند که ما ایرانی‌ها مرده پرستیم! چون تا زمانی که یک قهرمان و پیشکسوت ورزشی زنده است، حتی سراغ یا احوالی از او نمی‌گیریم ببینیم چه دردی دارد و حال و روز خودش و خانواده‌اش چگونه است. بعد که می‌میرد، تازه یادش می‌افتیم و با سر و صدای بیخود به یک اسطوره مرده تبدیلش می‌کنیم. این انصاف نیست که هوای امثال مرحوم میرزایی‌ها را زمانی که زنده هستند و کنار ما نفس می‌کشند، نداریم. بعد که از دنیا دستشان کوتاه شد برایشان مراسم و یادبودهای متعدد می‌گیریم که به دردشان نمی‌خورد. محمد نصیری تا زنده است و نفس می‌کشد نیاز به توجه و حمایت دارد، وقتی که رفتم و دستم از دنیا کوتاه شد دیگر هیچ‌کدام از این سر و صداها به دردم نمی‌خورد.»    @rez7462
 


Page Generated in 0.0071 sec