printlogo


کد خبر: 202779تاریخ: 1398/10/19 00:00
97 سال نبـــرد برادروار
ورزش ارامنه، از پطرس تا آندو

ابراهیم افشار


مقدمه:  از اولین روزهایی که ایرانی‌ها طالب راه‌اندازی ورزش‌های نوین شدند همزمان با تجددخواهی در زمینه تئاتر و سینما و نوسازی اجتماعی، ارامنه ایران نقش مهمی ایفا کرده‌اند. به ویژه در رشته‌های فوتبال، بوکس، پرورش‌اندام و وزنه‌برداری و بخصوص در حوزه ورزش بانوان که در زمزه آغازگران و سدشکنان بوده‌اند. امان‌الله پادگورنی، مسیحی دوآتشه‌ای بود که در نقش پدر وزنه‌برداری ایران از گرجستان به ایران ‌آمد و به تراشکارها دستور داد که از دیفرانسیل اتول‌ها، هالتر درست کنند و خود آنقدر عرق ریخت و نقشه کشید که نتیجه‌اش را با پرورش نسل اول وزنه‌برداران ایران چشید. مردانی که در منزل برادران هفت‌صندوقی، تمرین می‌کردند و عین نقل و نبات رکورد می‌شکستند. هنریک تمرز و لئون کورکچیان از اولین وزنه‌برداران ملی‌پوش مسیحی ایران بودند و در رشته بوکس نیز از پطرس نظربیگیان تا ماسیس هامبارسومیان در امدادرسانی به تیم ملی مشتزنی ایران نقش درجه یکی داشته‌اند. همچنین سیرون هامازاسب اولین قهرمان پرورش‌اندام ایران که پیش از آنکه سینمای فیلمفارسی ایران ببلعدش، روی پلدفرم‌های وزنه‌برداری و زیبایی‌اندام تا 40 سالگی بی‌جایگزین نشان می‌داد. ارامنه ایران البته در فوتبال نیز با تشکیل تیم اسپرت‌ارامنه از نخستین مسابقات باشگاهی وارد چرخه ورزش شدند. آنها به سردستگی بابگن مگردچیان همچنین در توسعه ورزش مدارس ایران و در راه‌اندازی بسکتبال بانوان جلفای ارامنه اصفهان نیز تلاشی جانفرسا نشان دادند. در میان ارامنه مردان شریفی می‌زیستند که ورزش ایران مدیون‌شان بود. چه در کالج آمریکایی‌ها و دبیرستان البرز و چه معلمینی چون سروژ صفریان و بابگن یغیازاریان که از زحمتکشان نسل‌های اولیه مدارس ایران بودند. این در حالی بود که ارمنی‌های جلفای اصفهان از پیشروها و پیشتازان ورزش به شمار می‌رفتند. آنها به سال   ۱۹۰۲ میلادی تیم فوتبال آموزشگاهی خود را تشکیل داده و در سال ۱۹۱۹ سازمان پیشاهنگی جلفا را تأسیس کردند. هرگز از یادمان نرفته است که دختران ارامنه از نخستین آغازگران ورزش‌های مدرن در این سرزمین محسوب می‌شدند. وقتی دو حوزه مهم سینما و ورزش در ایران اجازه حضور به دختران مسلمان را نمی‌دادند آنها بودند که تابوها را شکستند و به پیش رفتند. آنها که از سال 1300 در قالب ۴۵ جوان ارمنی که از فارغ‌التحصیلان کالج ارمنی‌های کلکته بودند در مسجدسلیمان تیم‌های هاکی و فوتبال تشکیل دادند و عده‌ای را دور خود جمع کردند. از سال ۱۳۰۲ ارمنی‌های جلفای اصفهان در بسکتبال بانوان به میدان رفتند و دیگر جوانان ارمنی در آبادان باشگاه ورزشی اسپرت را تأسیس کردند که 5 سال بعد به کلوپ فرهنگی - هنری آزگاسر (وطن‌پرست) تبدیل شد. در سال 1315 واهان وارتوانیان اولین تیم بوکس را در جلفای اصفهان تشکیل داد و بین اعضای تیم مسابقه‌ای برگزار کرد. در سال 1325 فوتبالیستی به نام جانی تونیان با همکاری رفقایش آرامائیس الهوردیان، بتلحم سوکیاسیان، هوانس اوهانیان و ست یسایان در زمینی ۱۲۰۰ متری متعلق به کلیسای وانک، ورزشگاه ارامنه را تأسیس کردند. این در حالی بود که شوفرهای سندیکای رانندگان ارمنی‌های تبریز از سال ۱۳۲۲ باشگاه فرهنگی ورزشی ساسونتسی داوید را راه انداختند که به اختصار «س-د-م» خوانده می‌شد. این در حالی است که ارامنه ایران در رشته کوهنوردی نیز صاحب ‌سبک بودند. نلی یغیایان اولین زن ایرانی است که قله مون‌بلان را فتح کرد و ژولیت گئورگیان بیش از هشت سال قهرمان بلامنازع رشته‌های پرتاب وزنه، دیسک و نیزه ایران بود (۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷). به خاطر چنین نقش سترگی است که اینک در پنج سکانس زیر، تاریخچه‌ای ستایشگرانه از ستاره‌های فوتبال، وزنه‌برداری و بوکس آقایان و بسکتبالیست‌های بانوان ارامنه را برای‌تان آماده کرده‌ایم.


اسپرت ارامنه: ارامنه ایران از زمان راه‌اندازی فوتبال در این خاک از تشکیل‌دهندگان نخستین تیم‌ها در صحنه باشگاه‌های تهران بودند و در تمام نسل‌ها نمایندگانی در تیم ملی داشته‌اند. از همان ابتدا وقتی که مادربزرگ‌های طهرانی پوشش خنده‌دار -به ویژه شورت‌های بلند توپچی‌ها- را مسخره می‌کردند و دویدن دنبال توپ را به منزله کافرانگی تلقی کردند ارامنه ایران بی‌توجه به پچ‌پچ‌ها و بهتان‌ها و شماتت‌ها حضوری پررنگ داشتند. همان هنگام که تیم‌هایی چون طهران و طوفان در فوتبال نسل اول پایتخت قیامت می‌کردند و کلوپ اجماعیون عامیون می‌خواست مرامنامه سوسیال دموکرات خود را با مقررات فوتبال تلفیق کند بچه ‌ارمنی‌ها در کنار برادران مسلمان خود تنور بازی‌ها را در اطراف خندق‌های تهران گرم می‌کردند. در اوج درخشش تیم طوفان طهران که با استفاده از عزیز قبله و عبدالله شوتی و اکبر طوفان و احمد خوکی و عباس‌سیاه هیچ‌کس جلودارش نبود، تیم ارمنی‌های مقیم پایتخت با نام «کلوپ اسپرت ارامنه» نیز می‌درخشید و پا پس نمی‌کشید. اسپرت ارامنه نخستین تیم غیرمسلمان ایرانی بود که در سال 1301 تشکیل و چنان گردن‌کلفت شد که کاپ قهرمانی سال 1303 طهران را از آن خود کرد. اسناد بجا مانده از سال‌های اول شکل‌گیری فوتبال در زمین‌های دولت و لنج نشان می‌دهد که اگرچه برادری عجیبی بین تیم‌های مسلمین و مسیحیان برقرار بود اما گاه در گوشه و کنار این میدان‌های بدوی، تماشاگرانی تیفوسی پیدا می‌شدند که از قصد در بازی‌های ارامنه با تیم‌های مسلمانان حضور پیدا می‌کردند و فحش‌های صد تا یک غاز به ستاره‌های تیم مقابل می‌دادند تا شاهد شکست مسلمین در میدان فوتبال نباشند. اکنون اسناد بسیاری از تاریخ نسل اول فوتبال بجا مانده است که نشانگر تقابل کمیسری‌ها و سرپاسبان‌ها با همان تیفوسی‌هاست که نهایتاً آنها را به حبس و شلاق متهم کرده و از ورزشگاه‌ها می‌رانند. نخستین فحاش‌های فوتبال نسبت به تیم بازیکنان اسپرت ارامنه چند نفر آهنگر و شاگرد آهنگر محلات سنتی‌نشین بودند که با چشیدن مزه تازیانه و دستبند قپونی، تعهد دادند تا دیگر در محیط‌های فوتبال ظاهر نشوند. این اولین و آخرین بی‌احترامی نسبت به فوتبالیست‌های ارمنی در تاریخ فوتبال ایران است.
کلوپ ارامنه اسپرت که توسط مهندس ساگینیان تشکیل شده بود و دفترش در کوچه نوبهار خیابان شاه مستقر بود روی پیراهن سفید بازیکنانش سه خط افقی «قرمز و آبی و سفید» حمل می‌کرد؛ قرمز به نشانه عشق، آبی به نشانه آرامش و سفید به خاطر صلح. آنها در سال‌های ابتدایی فعالیت خود حکم به استفاده مونوپلی از بازیکنان مسیحی نمی‌دادند بلکه در ترکیب خود دو بازیکن مسلمان سرسخت نیز داشتند - مخصوصاً بلورفروشان که ملی‌پوش هم بود - تا بدین‌ترتیب، شکاف مذهبی موجود در دیدگاه سنتی برخی طهرانیان رادیکال را که از همزیستی مسلمین با مسیحیان دل‌نگران بودند پر کنند. فوتبال از ابتدا تلاش داشت در مقابل تبعیض‌های قومی، نژادی و دینی بایستد. کلوپ اسپرت ارامنه که در سال 1301 تشکیل شده بود 5 سال بعد عطای تیمداری را به لقایش بخشید و البته در سال 1320 دوباره تصمیم گرفت که تنها و تنها با استفاده صرف از بازیکنان ارمنی و آشوری به مسابقات بازگردد که این رویه تا هم‌اکنون ادامه دارد. چنین است که در این 95 سالی که از تشکیل تیم‌های کلنی و ملی ایران می‌گذرد توپچی‌های ارامنه همیشه با پیراهن ایران به میدان رفته‌اند. چنانچه در نخستین سفر برون‌مرزی فوتبال ایران به بادکوبه به سال 1304 سه ستاره مسیحی به نام‌های هراند گالوتسیان، آرشاک و پُل حضور داشتند. تیم کلنی ایران در سال 1320 نیز که اولین اعزام رسمی برون‌مرزی به افغانستان را داشت ستاره‌ای چون آرتوش آساطوریان ارمنی را در ترکیب خود داشت که با وقوع جنگ‌جهانی دوم و حمله متفقین به تهران، ناگهان قید حضور در کابل را زد و با چه مصیبتی از جاده‌های خطرناک و بی‌امنیت که در تیول لشکر روسیه بود خود را از دهان اژدها سالم بیرون آورد و به خانه رساند.

 آرارات: در حالی که بچه‌های اسپرت ‌ارامنه نقشی اکتیو در فوتبال ایران بازی می‌کردند، به یکباره با تأسیس باشگاه آرارات در سال 1323 قطب جدیدی در فوتبال ایران ظاهر می‌شود که با داشتن ده، بیست هزار تماشاگر دلداده، ضلع سوم تیم‌های پرطرفدار ایران را به وجود می‌آورد. دهه بیست، دهه شکل‌گیری کلوپ‌های تازه ‌تأسیس و معروفی بود که بعدها فوتبال ایران را زیر سلطه خود گرفتند که از جمله آنها تاج و شاهین و دارایی و آرارات بودند که البته بازیکنان درجه یک مسیحی در هر 4 باشگاه حضور داشتند. در حالی که بین مقطع زمانی اسپرت ارامنه و آرارات، مقطعی فاصله افتاده بود ارمنی‌ها ابتدا با تأسیس کلوپ «دورک آنگق» این مقطع را پر کردند و سپس با ادغام پنج باشگاه فرهنگی، در سال ۱۹۴۴ میلادی کلوپ فرهنگی نوجوانان ارمنی را تأسیس کردند و اندکی بعدتر همان را به باشگاه جوانان ارمنی تغییر نام دادند و همان نیز بعد از مدتی به باشگاه فرهنگی ورزشی آرارات تبدیل شد. از میان توپچی‌های معروف ارامنه در میان نسل اولی‌ها این آرتوش آساطوریان بود که در اولین سفر رسمی برون‌مرزی تیم ملی به افغانستان حضور داشت و در حوزه باشگاهی نیز در تیم تاج، ستارگی کرد. روزگار درخشش ارمنی‌ها در تیم ملی همیشه بی‌وقفه بوده است. بعد از آرشاک و آرتور و آرتوش، نوبت به دکتر ژرژ ماکاریان رسید. مردی که در همان زمان تحصیلش، توسط آقای اکرامی در دبیرستانش کشف شد و در معیت تیم منتخب دانش‌آموزان ایران به سرپرستی دکتر به بغداد رفتند و تیم نادی‌المینا عراق را 2-یک بردند و به سلامتی بازگشتند. ژرژ بسیار زود اسم خود را سر زبان‌ها انداخت و با تیم ملی ایران در بازی‌های آسیایی دهلی‌نو 1951 قهرمان شد. آنگاه وازگن ماتیان‌زاده پیراهن تیم ملی را «تن‌خور» خود کرد و کمی بعد مردان سترگ دیگری پا به امجدیه گذاشتند که تکنیک و جنگندگی و وفا از هیبت و هیکل‌شان شُرّه می‌کرد. ستاره‌هایی چون کنسانت داویدخانیان و گارنیک مهرابیان. همان گارنیکی که خود وقتی از بازیگری به هیچ تاج و تختی نرسید در قالب مربی، نیم قرن به این فوتبال خدمت کرد و تمام ستاره‌های نسل سوم ارمنی از زیر شنل او بیرون آمدند. کارو حق‌وردیان و آندرانیک اسکندریان و آرشاویر ملکی و باغدیک عابدیان و وازگن.
حالا ارمنی‌ها در تمام خطوط تیم ملی و باشگاهی -‌از گلری تا گلزنی- پست‌هایی را از آن خود کرده و سندش را به نام خود می‌زدند. کارو جنگنده‌ای بی‌نظیر در خط هافبک تاج و تیم ملی بود که در کنار حجب و حیایش هرچه افتخار در این مملکت بود کسب کرد؛ از قهرمانی جام ملت‌ها (1972) تا صعود به المپیک مونیخ (1972) و قهرمانی بازی‌های آسیایی تهران (1974) او چنان بی‌شائبه در خدمت تیمش بود که چشم‌های سکونشینان هنگام بازی خداحافظی‌اش پر از باران بود. در بازی تاج - آرارات (1356) که به افتخار خداحافظی و آویختن کفش‌های او برگزار شد کارو برای هر دو تیم سوگلی‌اش، یک نیمه بازی کرد. مردی که در دامن آرارات پرورش یافته و در دل تاج به ستارگی رسیده بود طاقت پیروزی هیچ‌کدام از تیم‌هایش را نداشت. در نسل کارو البته یک دفاع جنگنده‌ای نیز در تیم ملی می‌درخشید که راست‌پا بود اما بهترین بک چپ تاریخ فوتبال ما بود. مردی که سال‌ها پست بک چپ تاج و تیم ملی را در قباله تملک خود درآورده بود. آندرانیک اسکندریان که هم در صحنه المپیک (مونترال) بازی کرد و هم در جام جهانی (1978) و به عنوان بازیکن برگزیده آن جام‌ به تیم کاسموس آمریکا دعوت شد، در بازی خداحافظی پله با قیصر بکن‌بائر همبازی شد.
پشت سر آندرانیک نیز قطارقطار ستاره‌های دیگری به عرصه رسیدند که آرشاویر ملکی، گارنیک شهبندری، مائیس میناسیان، باغدیک عابدیان و وازگن صفریان از آن جمله بودند. عمو آرشاویر با آن موهای لخت که یک‌وری شانه‌اش می‌زد هنگامی که در هیبت آقای گل تهران درخشید با پیشنهاد اصرارآمیز سرخابی‌ها مواجه شد که نشسته بودند زیر پایش و می‌گفتند «آرشا بیا پرسپولیس و تاج،‌ ده هزار تومن هم ناز شست می‌دهیم.» اما او به جای خوشحالی سگرمه‌هایش توی هم می‌رفت و می‌گفت «من برای پول بازی نمی‌کنم، همین که مردم ارامنه مرا همچون پسر خود کنار سفره‌های صمیمانه‌شان دعوت می‌کنند لذتش با هیچی عوض بدل نمی‌شود.» آن روزها ارمنی‌ها به او لقب ساسونتی داوید داده بودند -عادل همان رستم خودمان- و او از شادی در پیراهنش نمی‌گنجید. نسلی که قناعت و فروتنی از سر و رویش می‌چکید‌. پشتوانه‌سازی آراراتی‌ها برای فوتبالفارسی در دهه 60 نیز ادامه یافت. این بار ستاره‌هایی چون ویگن زینعلی و ورژ بخشی و مارکار آقاجانیان در سطح اول درخشیدند و کمی بعدتر توپچی‌هایی مثل فرد ملکیان، ادموند اختر، ادمون بزیک، ژورس قازاریان و سبو شهبازیان به میدان آمدند و بالاخره در دهه هشتاد، جنگجوی دیگری از ارامنه پا به تیم ملی ایران گذاشت که آدم را یاد کارو می‌انداخت. نامش آندرانیک تیموریان بود.
آرارات تیمی بزرگ بود که با تمام مصیبت‌ها، نداری‌ها و فراز و نشیب‌هایش، بیش از هشت دهه در فوتبال ایران تأثیر گذاشت و کارخانه بازیکن‌سازی نام گرفته بود. آرارات جام تخت ‌جمشیدِ دهه پنجاه از رویایی‌ترین آرارات‌های تاریخ بود. همان تیم باثباتی که وقتی تیمی مثل اسپارتاک مسکو در دهه 40 به ایران می‌‌آمد در کنار بازی با تاج و دارایی و شاهین که مثلث قدرت تهران بودند با تیم آرارات هم دیدار می‌کرد. در سال 1340 اسپارتاک با یک گل از سد تاج، با 2 گل از مصاف با دارایی، با 3 گل از دیدار با آرارات و با 4 گل از سد شاهین گذشت. در آن تیم آرارات سیمونیان، ماطاوسیان، کاراپتیان، میرزائیان، گوگوش آراکلیان، استپانیان، قازریان، کوراپان، مهرابیان و هاراطونیان بازی می‌کردند. آرارات بعد از انقلاب نیز در سال‌هایی در سطح اول فوتبال ایران درخشید اما در این دو دهه اخیر نفسی از او بلند نمی‌شود.

رافی: قدیم‌ها هنگامی که زمین‌های خاکی تهران محل پرورش دیمی ستاره‌ها به شمار می‌رفت زمین خاکی‌های محلات ارمنی‌نشین نیز کانون پرورش قابل‌توجهی برای کشف استعداد آنها بود. اگر ستاره‌های نوپای مسلمین در زمین خاکی‌های خودگردان چهارصد دستگاه، گرگان، لیث، توفان، زمین پاسگاه، قیایی، عارف، سنگباران، بیابان ذغال، اس‌اس نازی‌آباد، اکبرآباد، گود نفتی، زمین میلان، اختیاریه، زمین قاسم سیاه و میدان پاکستانی‌ها پرورش می‌یافتند، در محلات ارامنه‌نشین تهران نیز زمین‌های «رافی، تکش و درو» به ستاره‌سازی روی آورده بودند. آن‌وقت‌ها بچه‌های تخس تهران‌نو، پدرثانی و وحیدیه در تیم‌های درو، آنی، ماسیس و رافی، فیل هوا می‌کردند و تکنیک‌های ناب‌شان چشم استعدادیابان را خیره می‌کرد. بچه‌هایی که مستقیم از همین زمین خاکی‌ها به سطح آرارات و تیم ملی پرتاب می‌شدند. زمین‌های خاکی‌ای که روی نوک سیبیل و معرفت یک تراشکار بامعرفت ارمنی به نام روبیک امیرجانیان می‌چرخید. آنها پول توجیبی‌شان را روی هم می‌گذاشتند و از مغازه آقا جدیکار در لاله‌زار، توپ و کفش و پیراهن می‌خریدند و هر شب یک نفر توپ را زیر متکایش می‌گذاشت که قطره‌ای از عشق مالیخولیایی‌اش به فوتبال هدر نرود و کم نشود. در آرارات صمیمیت و حمیت چنان پررنگ بود که حتی ورزشکار نامداری مثل هامازاسب که خود بزرگترین قهرمان پرورش‌اندام کشور بود با فروتنی تمام کفش‌های بچه‌ها را به دست خود وصله‌پینه می‌کرد. همان هامازاسبی که در کارناوال‌های جشن‌های ملی تهران، با آن بدنی که شهره آفاق بود کنار قفس شیران می‌ایستاد و در خیابان‌ها مردم برایش این افسانه‌ها را ساز می‌کردند که او از قله آرارات ظهور کرده است. البته این فقط هامازاسب نبود که حمایتگر ستاره‌های فوتبال ارامنه بود. حتی چهره‌ای در حد ساموئل خاچیکیان که سینماگر ماندگار ایران است، در دهه‌ پنجاه روی سکوهای سنتی امجدیه می‌نشست و هیچ بازی را از دست نمی‌داد. او آنقدر محبوب بود که یک بار در یکی از بازی‌ها که باران شدیدی می‌آمد چنان غرق بازی شده بود که نفهمیده بود عکاس کیهان‌ورزشی ساعت‌ها چترش را بالای سر او نگه داشته تا نگذارد چکه‌ای از باران بر موهای جوگندمی‌ او بنشیند و خود از عکس گرفتن بازمانده بود. احترام به ارامنه در روزگار قدیم چنین عمیق بود.
آن روزها که بچه‌های زمین رافی بزرگترین ستاره‌های دهه 50 را تشکیل می‌دادند همه از خود می‌پرسیدند این رافی کیست که زمین فوتبالش به نام او شهره شده است؟ بعدها فهمیدیم رمان‌نویس معروف ارامنه که رمان «ابله»اش غوغایی به پا کرده بود در نظر ارامنه چنان عزیز است که نامش را روی پرورشگاه خود گذاشته‌اند. البته این تنها رافی نبود که کارخانه ستاره‌سازی فوتبال ارامنه محسوب می‌شد. زمین خاکی وانا یا آرمن نیز در مناطق مرکزی تهران محل پرورش بچه ‌مسیحی‌های خیابان میرزاشیرازی تهران بود که آنجا را هم شاهین داداش بزرگ کارو اداره‌اش می‌کرد. زمینی که بعدها به پارک تبدیل شد اما توانست مردانی چون آندرانیک اسکندریان و مائیس میناسیان را تحویل تیم ملی دهد. پس از تعطیلی مسابقات جام تخت‌ جمشید و وقوع انقلاب اسلامی در ایران وقتی که فوتبال به خاطر حمله عراقی‌ها تعطیل شده بود این زمین خاکی‌ها بودند که بساط زندگی را برقرار می‌کردند. تابستان 1358  گارنیک شهبندری بازیکن دوست‌داشتنی تیم‌های ارس و شاه‌عزیز که به تیم ملی زمان حشمت رسیده بود با کمک اهالی محله زرکش (منطقه نارمک) زمین خاکی رافی را راه‌اندازی کرد. زمینی که جمعه‌ها تبدیل به غوغاکده‌ای می‌شد. نسل بعدی آرارات در همین زمین رافی کشف شدند و تیم محبوب مسیحیان ایران دوباره به سطح اول فوتبال برگشت. نتایج درخشان آرارات در دهه 60 به رهبری گارنیک شهبندری که آن روزها به عنوان بازیکن و مربی در خدمت تیمش بود از یاد رفتنی نیست. بعد از مهاجرت گارنیک به سوئد هم آرارات از زندگی باز نایستاد. بعد از او، آراراتی‌ها دست روی چهره‌های معتبر و غیر ارمنی فوتبال ایران گذاشتند و حسن‌آقا حبیبی مربی سابق تیم ملی که از فدراسیونی‌ها بریده بود و طالب نفس کشیدن در تیمی آرام و محترم بود را بالای سر تیم آرارات گذاشتند. مهربان‌مردی که با ارامنه تهران چنان اخت شد که انگار یکی از آنهاست. پیش از حسن‌آقا البته در دو دوره از جام تخت ‌جمشید (55 و 1354) نیز منصور امیرآصف چهره اخلاق‌گرا و بی‌بدیل فوتبال ایران بالای سر تیم آرارات بود. انگار آراراتی‌ها عادت داشتند تاپ‌ترین و محترم‌ترین مربی‌های غیر ارمنی فوتبال ایران را کنار خود داشته باشند. آرارات در سال 1354 سهمیه حضور در سومین دوره جام تخت‌ جمشید را اخذ کرد و با هدایت منصورخان امیرآصف بازی‌های درخشانی ارائه داد. او وازگن صفریان گلر خوش‌استیل ارمنی را به فوتبال ایران معرفی کرد که بعدها از دروازه پرسپولیس دفاع کرد. کاپیتانی این تیم را آرشاویر ملکی به عهده داشت که با 4 گل و 7 پاس‌گل از تأثیرگذارترین ستاره‌های تیم بود. آراراتی‌ها با برخورداری از ورزشگاه اختصاصی خود یکی از استانداردترین تیم‌ها بودند که هر هفته ده، پانزده هزار تماشاچی مؤدب را به دنبال خود می‌کشاندند. مردانی با پیراهن‌های فیروزه‌ای که وقتی بازی‌شان در امجدیه برگزار می‌شد گاه بیش از 25 هزار نفر را به تماشای بازی‌ خود می‌کشاندند. در این دوره امیرآصف موفق شد تیمش را با هزینه بسیار کم و کسب 24 امتیاز در جام نگه دارد. امیرآصف در مصاحبه‌ای که 18 بهمن 54 با دنیای ورزش انجام داد درباره فوتبالیست‌های نیمه‌وقت گفت: «من بازیکنی دارم که به کار نقشه‌کشی اشتغال دارد و از صبح تا 4 بعد از ظهر کار می‌کند، وقتی به تمرین می‌آید تمام انرژی بدنش گرفته شده است.» امیرآصف دلیل عقب‌ماندگی آرارات در جدول را به بنیه مالی ضعیف این تیم ربط داد و گفت: «آرارات در فصل پیش 13 تن از بهترین بازیکنانش را از دست داد که رفتن آندرانیک اسکندریان و مائیس میناسیان و گارنیک شهبندری غیرقابل جایگزین بود.»
اما با همه اینها  بی شک استعدادیاب‌ترین مربی ارامنه در طول تاریخ گارنیک مهرابیان رهبر نسل دوم ستاره‌های ارمنی بود که استعداد غول‌هایش را فقط با تماشای یک شوت زدن‌شان و گوش دادن به صدای توپ! از کوچه و بازار می‌شناخت و کشف می‌کرد. همان عمو گارنیکی که کلی ستاره پاپتی را از محله‌های نادرشاه و بهارشیراز جمع کرد و تحویل تیم ملی می‌داد. او خود هرگز خاطرات دوران نوجوانی‌اش در فیشرآباد را فراموش نکرده بود که تیم‌های تهران از دست گروه آنها -که پنج بازیکن ارمنی و سه توپچی مسلمان بودند- ذله می‌شدند. همان عمو گارنیک که در 17 سالگی به تیم ملی دعوت شد و بعدها آرارات را با دست خالی ساخت. همان عمو گارنیک نجیب که وقتی ماهی ششصد تومان حقوق برای مربیگری‌اش می‌گرفت نصفش را می‌داد کالباس و خیارشور و گوجه ارمنی می‌خرید و زنش با آنها ساندویچ‌هایی برای بازیکنان درست می‌کرد که هنوز در پیری مزه‌اش را فراموش نکرده‌اند. ستاره‌هایی که عاشق روز هامبارسوم بودند. چیزی مثل سیزده‌به‌در خودمان که همه‌شان می‌رفتند دشت و دمن. سماور ذغالی و قوری گل قرمزی بزرگ شاه عباسی و باربیکیوی سنگی و مسی‌شان هم به راه بود. روز هامبارسوم آنها چهل روز بعد از عید پاک -سالروز رستاخیز حضرت مسیح- آغاز می‌شد. آن روز را به صحرا می‌رفتند و دختران‌شان در گروه‌های هفت‌نفره به چیدن گل می‌پرداختند و آوازهای مخصوص جشن می‌خواندند. می‌گفتند که مسیح‌شان در روز هامبارسوم به آسمان رفته است پس در همین روز هم به دشت و صحرا می‌رویم تا بتوانیم آسمان را سیر ببینیم و انتظار خود را برای بازگشت او نشان دهیم. آرارات چه زمانی که در دسته اول فوتبال ایران بود و چه در مقاطعی که از گود خارج شده و هوای استعدادپروری صرف در سر داشت هرگز تشخص و اصالت خود را از دست نداد.

هالتر: غیر از فوتبال، ارامنه ایران در توسعه رشته‌های وزنه‌برداری، تنیس، شمشیربازی و بوکس کشورمان نیز نقشی غیرقابل انکاری داشتند. اگر پادگورنی بنیانگذار وزنه‌برداری ایران از میان مسیحیان آمده بود یا سرکیس آسادوریان در شمشیربازی این مملکت نقشی اساسی ایفا کرد، یا پطرس‌خان ناظاربیگیان از اولین نسل بوکسورهای به یادماندنی ایران بود که تا پست نایب‌رئیسی فدراسیون جهانی نیز بالا رفت. قهرمانانی چون هنریک تمرز و لئون کورکچیان از قهرمانان بین‌المللی رشته هالتر بودند. لئون با آن بدن افسانه‌ای‌اش در سنگین‌وزن قهرمان مملکت شد و تمرز با آن چشم‌های سبز و حوله آبی‌زنگاری که در مسابقات روی دوشش می‌انداخت و روی پلدفرم راه می‌رفت مشهور خاص و عام شد. هنریک از نویسندگان معتبر کیهان‌ورزشی بود که بیش از چهاردهه در این نشریه قلم زد. آسوری مهربانی که عاشق جدول‌ها و نمودارهای وزنه‌برداری بود حتی اگر بمب از آسمان تهران به پایین می‌ریخت او از نوشتن رده‌بندی‌های وزنه‌برداری جهان دست نمی‌کشید. مرد متشخص و دلپاکی که خود در جوانی مدال برنز پر وزن آسیا را به گردن انداخته بود و بعدها که مربی تیم ملی شد کارنامه مثبتی از خود بجا گذاشت. او به عنوان تحلیلگر بین‌المللی مسابقات وزنه‌برداری دنیا جایگاهی خدشه‌ناپذیر در فدراسیون جهانی داشت و با تاماش آیان رئیس این فدراسیون جهانی نیز رفیق گرمابه و گلستان بود.


 بوکس: غیر از وزنه‌برداری، رشته‌ای که بیشترین محبوبیت را در میان ارامنه ایران داشت بوکس بود. از پطرس تا ماسیس در این رشته برای اهتزاز پرچم ایران جنگیدند. مخصوصاً پطرس که خود مرجع بوکس بود؛ چه در حوزه قهرمانی، چه داوری، چه در بخش‌های مربیگری و مدیریت. بچه‌ محله عزیزخان تهران (متولد اردیبهشت 1306) از سال 1328 که با پیروزی بر عبدالامام بوکسور سیه‌چرده اما عضلانی آبادانی در مسابقات قهرمانی کشور نفر اول ایران شد تا دوازده سال بعدش، نگذاشت کسی از رینگ سالم پایین بیاید. او شمایلی از یک بوکسور فنی و جنگنده را با خود یدک می‌کشید و با آن شورت قرمز مخملش حریفان را مثل آب خوردن ناکدان می‌کرد. چشم‌های همیشه ‌آرامِ یشمی و دماغ «پَخ»‌اش در عکس‌های عتیقه‌ای که از رینگ‌های المپیک هلسینکی 1952 مانده دلنشین است. او چه در آن  15 سالی که به تناوب مربی تیم ملی ایران بود و بچه‌ها را روی رینگ‌های بین‌المللی، تر و خشک می‌کرد و چه در نقش نایب‌رئیس فدراسیون جهانی که همه به احترام آن پرچم کوچک سه‌رنگی که روی یقه‌اش نقش بسته بود خبردار می‌ایستادند برای ایرانش افتخار آفرید. هنگامی که بوکس را در باشگاه «گاردن بوکس» زیر نظر آرتوش ساگینان آغاز کرد آرتوش با تماشای استایل غریزی پطرس گفت، من در ناصیه او قهرمانی جهان می‌بینم. پطرس نخست سر از کلوپ آتش در آورد و از آنجا به تاج رفت و دیگر هیچ‌گاه از سکوها پایین نیامد. شاید یکی از تاریخی‌ترین بوکس‌بازی‌های او در سال 1329 بین پطرس و آغاسی (پدر آندره آغاسی - تنیسور معروف جهان) برگزار شد. در حالی که در اطراف رینگ کلوپ نیرو و راستی در کوچه آ سید هاشم، جای سوزن انداختن نبود، پطرس کبیر، آغاسی را خونین و مالین شکست داد و پایین آمد. او در سال 2001 از طرف کانون بوکس ایران در کالیفرنیا به خاطر نیم قرن حضور پر افتخارش در رشته بوکس مورد تجلیل قرار گرفت، آن‌هم در زمانه‌ای که دیگر علائم مرگ، او را از شکوه باستانی‌اش انداخته بود. مرگی که او را در سال 1394 در آمریکا از پا در آورد. البته همزمان با پطرس، بوکسور ارمنی سنگین‌وزنی نیز به نام اسکندر شورا (اسپیوف) در تیم ملی نسل اول ایران عضویت داشت اما تشخص، مقبولیت و کلاس پطرس چهره‌ای استثنایی از او ساخته بود. آن سال‌ها در تیم بوکس ایران چهره‌هایی چون وازیک غازاریان، سورن پیرجانیان، لئون خاچاطوریان و ایزار ایلخانوف نیز حضور داشتند که از اقلیت‌های مذهبی مسیحیون محسوب می‌شدند و تیم ملی بوکس را کمپلت در تیول خود داشتند. ارامنه همچنین مدیرانی متخصص در بوکس‌ داشتند که در دهه چهل در رأس فدراسیون مشتزنی ایران نشستند و در توسعه بوکس ایران بسیار کوشیدند (ژرژ کاراپت کوچار و آرادشس ساگینیان). همان زمان‌ها پطرس نایب ‌رئیس آرداشس بود. پطرسی که در دوره مربیگری‌اش چهره‌هایی چون وازیک غازاریان و ماسیس هامبارسومیان را تحویل تیم ملی داد. مخصوصاً ماسیس پسر خنده‌روی چشم ‌روشنی که در رینگ‌ها غوغا می‌کرد. او کاپیتان تیم ملی در دهه 50 و قهرمان شایسته آسیا بود که ابتدا در سال 1352 در المپیک داخلی ارمنیان ایران در آرارات تهران چهره شد و از همان اول نشان داد که ضربات چپ مستقیمش گاو را از پا در می‌آورد. او در بازی‌های آسیایی تهران 1976 وقتی حریفانش را عین برگ خزان به زمین ریخت طرفداران بسیاری پیدا کرد. کیهان‌ورزشی شماره 1089 - فروردین 1354 ماسیس را به عنوان بهترین بوکسور ایران معرفی کرد و نوشت: «بازی ماسیس بطور کامل کلاسیک است و همیشه با رقص‌ پای خوب و ضربه‌های چپ مستقیم به حریف نزدیک می‌شود و ضربه‌های کارساز راستش را فرود می‌آورد.» بوکس ارامنه که جنگندگی و فن‌گرایی از مشخصه‌های مطلوبش بود بعد از انقلاب به دلایل نامشخصی آن عشق ازلی نسبت به این رشته را از دست داد و از رینگ‌ها رویگردان شد.


 دختران: دختران مسیحی ورزشکار ایرانی -‌به ویژه اهالی جلفای اصفهان‌- که از ابتدای قرن سیزده در توسعه ورزش‌های نوین نقشی بسزا داشتند در دهه‌های سی و چهل در آسمان‌ها سیر کرده و نام و شهرت‌شان سر از رسانه‌های مکتوب ایران در آورد. آنجا که تیم بسکتبال بانوان آرارات در چهار دوره قهرمان سوپر لیگ سراسری ایران شد و ستاره‌های ملی‌پوشی همچون ماری عزیزیان، اِولین آواکیان، دیانا آوانسیان، مارو آوانسیان، هیلدا ملکومیان، اُدِت آقاجانیان، اِدنا عیسایان و نارینه آرتاشیان را در دامان خود پرورش داد. در رشته والیبال نیز خانم تت ماری ترز که بیش از ده سال (۱۳4۹ - ۱۳3۹) کاپیتان تیم ملی والیبال ایران بود گل سرسبد ستاره‌ها بود. تت -‌متولد سال ۱۳۲۱ تهران- ابتدا در باشگاه‌های هما و انجمن دوشیزگان ایران درخشید و در ششمین دوره مسابقات آسیایی (بانکوک 1966) که عنوانی غیرقابل تکرار همچون مقام سومی آسیا را به دست آوردیم بازوبند کاپیتانی تیم والیبال بانوان ایران را به بازو بست. هنوز آن بازی حماسی بچه‌های ایران به ویژه خانم ماری تت در برابر فیلیپین -که ابتدا دو ست عقب افتادیم و سپس 3 گیم متوالی بردیم‌شان- را از یادها نبرده‌ایم. همان روز بود که روزنامه‌ها نوشتند «تور برای دوشیزه ماری کوتاه شده است!» هنوز آن عکسی که ماری در روز مادر سال 1351 بوسه‌ای روی گونه‌های مادرش (خانم گوهاریک) زده و در دنیای ورزش چاپ شده است در آلبوم افتخارات آن نسل دلاور هست. خانم تت در سال 45 در معیت تیم انجمن بانوان و دوشیزگان تهران برای برگزاری چند بازی دوستانه به ترکیه رفت و در اولین تجربه بین‌المللی‌شان در مصاف با باشگاه دمیر اسپورت آنکارا ظاهر شدند. سفرنامه تت از استانبول زیبا هنوز از خواندنی‌ترین سفرنامه‌های ورزش ایران است.


پرورش اندام: یکی از زیباترین بدن‌های ایران در تاریخ ورزش معاصر از آن ارمنی معروف سیرون هامازاسب بود. متولد 1311 تهران و نایب‌قهرمان زیبایی‌اندام جهان در سال 1957 و نفر سوم مسابقات پرورش‌اندام دنیا 1965. کیهان‌ورزشی در شماره 30 مرداد 1350 خود عکس تمام‌قد هامازاسب را روی جلد گذاشت و درباره مشخصات بدنی او نوشت: «وزن بدن 90 کیلو. قد 173 سانت. دور بازو 47 سانت. دور سینه 130 سانت. دور شکم 80 سانت. شانه 63 سانت. گردن 46 سانتی‌متر.» هامازاسب که از سال 1322 در رشته‌های وزنه‌برداری و پرورش‌اندام فعال بود در دهه سی قهرمان وزنه‌برداری میان‌وزن ایران شد و در 39 سالگی در مسابقات قهرمانی کشور مشهد عنوان بهترین زیبایی‌اندام کشور را از آن خود کرد. هامازاسب از سال 1326 به عضویت در باشگاه‌های آرارات، آتش و تاج درآمد و به عنوان آقای‌اندام ایران گردن‌آویزهای طلایی مسابقات را مال خود کرد. هامازاسب از همان سال در مسابقات بین‌المللی وزنه‌برداری نیز شرکت کرد و یک سال بعد قهرمان ‌زیبایی‌اندام آسیا و نایب قهرمان جهان شد، در حالی که با نفر اول از آمریکا فقط یک امتیاز فاصله داشت. او در حالی که دوست داشت به مدت ربع قرن در جایگاه قهرمانی ایران ماندگار شود بعد از دو دهه بی‌رقیبی، ناگهان سر از سینما در آورد و در نقش قهرمان پرده‌های نقره‌ای، سینمانشین‌ها را هم به ورزشگاه‌نشین‌ها پیوند زد.


 


Page Generated in 0.0053 sec