printlogo


کد خبر: 176943تاریخ: 1397/10/17 00:00
تختـی؛آن‌گـونه که نشناخته‌ایـم یگانه زمانه

وصال روحانی

بگذارید قصه‌ای حقیقی را به اختصار برای شما بازگو کنم.
شناخت من از تختی عزیز و بزرگ زمانی کامل شد که مهدی دری را ملاقات کردم. دری به‌مدت 10، 12 سال سردبیر کیهان ورزشی بود و آدمی تیز‌هوش و مسلط به کارش بود. هم بالا و پایین‌های ورزش را می‌شناخت و هم می‌دانست چطور بنویسد تا هم به مقصودش که ارائه گزارش‌های جامع بود برسد و هم سوژه‌های مهم مطالب خویش را به گونه‌ای جذب کند که سال‌ها دوست و همراه وی شوند.
از همین طریق ویژه و اختصاصی، دری طرح دوستی با دو سوپراستار وقت ورزش کشور را ریخت و زمانی که می‌گویم «وقت» منظورم دهه‌های 1340 و 1350 است. آن دو ستاره کسی نبودند به‌جز جهان‌پهلوان تختی که اسم کوچکش (غلامرضا) آرامبخش دل‌ها و منادی ارادت او به امام هشتم و ایمان قوی‌اش به مذهب اسلام بود و پرویز قلیچ‌خانی که در فوتبال رقیب نداشت و هنوز هم ندارد. بین کشش‌ها و رویکردهای سیاسی- اجتماعی این دو مرد قضاوت‌های زیادی وجود داشت ولی دری کاری کرد که با نزدیک‌تر شدن هرچه بیشتر به آنها به رازهای مکنون در قلب‌شان پی‌ببرد و مهم‌ترین نکات و جالب‌ترین حرف‌های آنان را در دل مطالب نشریه‌اش و روزنامه‌هایی که بعداً در آنها کار کرد بیاورد و او به‌واقع ایجنت این ورزشکاران فوق‌العاده در عصر و زمانه‌ای شد که هنوز واژه‌های Agent و مدیر برنامه هرچند در دست اقدام و در حال شکل‌گیری بودند اما بیشتر به نامداران سینما و به‌ویژه مردان کله گنده هالیوود تعلق داشت و ورزشکاران مدیر برنامه نداشتند و خودشان بودند و رسانه‌هایی که هنوز به غول بی‌مهار سال‌های معاصر و نشریات قدرقدرت سال‌های 1980 میلادی به بعد تبدیل نشده بودند و نه اوریانا فالاچی داشتیم و نه پاپاراتزی‌هایی که ریشه اسم‌شان از یک فیلم بزرگ فده‌ریکو فلینی یکی از پیشروان نئورئالیسم ایتالیا می‌آمد.
بیشتر آن‌چه از زبان تختی در نشریات آن زمان و بخصوص در کیهان ورزشی آمده و در سایر نشریات بارها بازنشر شده، نوشته دری است و ماجراهای قلیچ‌خانی فقط زمانی قلمی و به‌دست چاپ سپرده شد که دری در این زمینه دست به کار شد. تختی البته فرزند رنج و بچه‌ای بیرون آمده از دل قناعت و پاکدستی بود و با نفس کشیدن کنار مردم عادی به ماندگار‌ترین مرد تاریخ ورزش ما تبدیل شد اما آن‌چه به ابعاد مختلف مسابقات ورزشی و نتایج و واکنش‌های او مربوط می‌شد و مطالبی که بعداً متون زندگینامه وی را شکل دادند و دستمایه آثار و تصویری ساخته شده پیرامون وی منجمله فیلمی سینمایی با کارگردانی مشترک علی‌حاتمی (که فوت کرد) و بهروز افخمی شدند، از درون مطالب مهدی دری بیرون آمد. دری به‌خوبی توانست احساس‌های پاک سرفراز‌ترین قهرمان ایران اسلامی را که دل در گرو مردم و مذهب داشت و با جبهه ملی حشر و نشر می‌کرد و خودش را شاگرد آیت‌الله طالقانی می‌دانست به روی کاغذ بدواند و با قلم شیوایش به آن احساسات پاک، نمایی موزون ببخشد و به همگان نشان بدهد که برای تختی ابتدا نه مدال بلکه جوانمردی شرط بود و نمی‌خواست با عوامل زر و زور بسازد تا در دنیای فانی خانه‌ای مجلل‌تر داشته باشد. فرشته معبود او دنیایی شریف و کوچک بود که در آخرت برای خودش می‌خواست و خدا نیز همان را نصیب وی کرد تا «عزیز» همه تاریخ و ورزش ایران شود و پوریای ولی را از نو برای ما تعریف کند.
دری پیش از آنکه فوت کند بارها درباره تختی صحبت کرد و از دشواری‌ها و شرایط ویژه وی که محصول گفت‌وگوهای فراوان و شخصی ‌او با این ابرقهرمان بود برای سایرین سخن گفت و دریچه‌ای را به روی پهلوان و زندگی او گشود که برخی از آنها اینک نیز در رجوع به نشریات قدیمی قابل دستیابی است. صرفنظر از اینکه تختی چگونه از این دنیا رفت نوشته‌های دری و مرام استثنایی تختی به همه ما نشان داد که انسانیت فراتر از قهرمانی است و دستگیری از مستمندان مهم‌تر از اندوختن ثروت‌های دنیوی است که دومی هرگز برای افراد ماندگاری ندارد اما با اکتساب اولی می‌توان اوج گرفت و اگر نتوان «تختی» شد که هنوز کسی نشده است) اما می‌توان رهرو طریق ویژه وی تلقی شد و آن یگانه زمانه را بر جایی نشاند که سزاوار اوست و آن جایی جز قلوب مردمی نیست که به گفته جلال‌آل احمد نبودن‌های خود را در بودن‌های تختی جست‌وجو می‌کردند و نماد قدرت نداشته خود را در بازوهای درهم تنیده جهان پهلوان برآورده شده می‌دیدند و از این لذت می‌بردند که اگر تختی زورمند و قاطع ‌است فقط برای حریفان و رقبای ایران آن‌گونه است و آنجا که بحث نیازمندان و خودی‌ها پیش آید او کارگر آرام و مرد خدومی است که حاضر است برای رضایت یک کودک یا پرشدن جیب یک پدر نیازمند از اندک اندوخته‌های شخصی‌اش صرفنظر کند.
ورزش ایران زمانی پرورده‌تر می‌شود که از لابه‌لای متون مکتوب پیرامون تختی چهره‌ای را جست‌وجو و محقق و الگوبرداری کند که در عمر 37 ساله‌اش دلی را نشکست و به قیمت ناکامی خودش رقبا را هم خوار نکرد. دری که سال‌ها در خارج از کشور زیست و همان‌جا دارفانی را وداع گفت، روزی به من اظهار داشت: تختی بیش از آنکه نگران خودش باشد دغدغه مردم را در ذهن داشت و از من می‌خواست راجع به مردمی بنویسم که رژیم شاه ستمگر آنها را سرکوب و از زندگی زیر سایه اسلام دور می‌کرد. من هرچه را که او در دلش نهفته بود، به روی کاغذ ریختم اما نجابت اخلاقی وی مرا هم از برخی رازهای او دور نگه داشت. رازهایی که جامعه ما به قصد داشتن یک زیست انسانی و معنوی حتی در زمانه‌های بعدی نیز به لمس آنها نیاز مبرم دارد.
اینک اضافه بر تختی اکثر هم‌دوره‌ای‌های او نیز رفته‌اند. دری نیست که سایر نقش و نگارهای نیمه پنهان قلب پهلوان را قلمی کند و کشتی تبدیل به ورزشی شده که به اندازه گذشته با آیین پهلوانی همسو نیست اما چه باک که تختی همچنان گرم‌کننده دل‌ها است و در پنجاه و یکمین سالگرد مرگش که البته برخی رازهای وقوع آن همچنان پابرجاست زنده‌تر از هر زمانی  نشان می‌دهد.


Page Generated in 0.0061 sec